پورتال اینترنتی سرگرمی، تفریحی، عکس، پزشکی، اس ام اس، آشپزی، نیک شو
  • صفحه نخست+
  • اخبار+
  • آرایش و زیبایی+
  • آشپزی+
  • اس ام اس+
  • سرگرمی و تفریحی+
  • دنیای مد و فشن+
  • رپرتاژ آگهی+
  • پزشکی و سلامتی+
  • کامپیوتر,اینترنت و موبایل+
  • زندگی بهتر+
  • مطالب گوناگون+
  • دنیای عکس+
  • مطالب جالب علمی+
  • گردشگری+
  • دین و مذهب+
  • دنیای خودرو+
  • همخوابی پسران فامیل با دختر نوجوان در خانه خلوت

    مجموعه : اخبار حوادث,تجاوز و قتل

    همخوابی پسران فامیل با دختر نوجوان در خانه خلوت

    همخوابی پسران فامیل با دختر نوجوان در خانه خلوت

    دختری که مورد تجاوز پسردایی اش قرار می گرفت مشکلش را با پسرخاله اش در میان گذاشت تا بلکه راهی برای نجات پیدا کند اما او هم وی را مورد تجاوز قرار داد تا زمانی که دختر ازدواج کرد. دختر 13ساله در حالی که به شدت اشک می ریخت و در میان های های گریه هایش عنوان می کرد، هیچ گاه به همسرم خیانت نکرده ام اما او حق دارد به من مظنون باشد،

     

    به تشریح روز سیاه زندگی اش پرداخت و با بیان این که هنوز از یادآوری تلخ ترین روز زندگی ام شرم دارم، به کارشناس اجتماعی کلانتری سناباد مشهد گفت: پدرم کارگر زحمتکشی است که برای به دست آوردن روزی حلال تلاش می کند. با این وجود، مادرم که زنی خانه دار بود گاهی برای گفت وگو با همسایگان، از خانه خارج می شد و من در خانه تنها می ماندم.

     

    دختر نوجوان که سعی می کرد لرزش عجیب دستانش را از دید مشاور کلانتری پنهان کند، ادامه داد: آن روزها من شش سال بیشتر نداشتم و گاهی اوقات پسردایی ام به منزل ما رفت و آمد می کرد. او نوجوان بود ولی مادرم هیچ وقت به تنها ماندن ما در کنار یکدیگر اهمیت نمی داد. او طبق معمول برای خرید مایحتاج زندگی و یا گفت و گو با همسایگان

     

    و گاهی هم شرکت در مجالس زنانه، از خانه خارج می شد و مرا با پسردایی ام تنها می گذاشت. در یکی از همین روزها، پسردایی ام به بهانه بازی مرا به داخل اتاق کشاند و مورد آزار قرار داد.از آن روز به بعد، ترس عجیبی سراسر وجودم را فرا گرفته بود و نمی دانستم با این موضوع چگونه کنار بیایم. من که می ترسیدمآن چه را برایم اتفاق افتاده برای پدر و مادرم بازگو کنم، تصمیم گرفتم این ماجرا را با پسرخاله ام در میان بگذارم، اما وقتی حکایت آن روز سیاه را به پسرخاله ام گفتم او نیز از این موضوع سوءاستفاده کرد و مرا به داخل اتاق برد تا چگونگی این حادثه را برایش بازگو کنم، در همین حال او هم مرا مورد آزار قرار داد.

     

    دیگر نمی توانستم به کسی چیزی بگویم و از بیان این حوادث تلخ وحشت داشتم. از آن روز به بعد، تا زمانی که به سن 12سالگی رسیدم پسرخاله ام به خانه ما می آمد و با سوءاستفاده از غفلت و سهل انگاری پدر و مادرم، مرا اذیت می کرد. وقتی کم کم پدر و مادرم به موضوع رفت و آمد پسرخاله ام مشکوک شدند،

     

    با ازدواج من با یک مرد 34ساله موافقت کردند. با وجود این که من هیچ گاه پس از ازدواج به همسرم خیانت نکرده ام اما او به من مشکوک شده بود که با دیگران رابطه نامشروع دارم، به همین خاطر روزی چنان با مشت به سرم کوبید که از آن روز به بعد لرزش عجیبی در اندامم به وجود آمد، ولی با همه این ها من همسرم را دوست دارم

     

    و دلم برایش تنگ می شود. با این که چندین بار نیز به همراه همسرم برای مشاوره نزد روان شناس رفته ایم ولی هیچ نتیجه ای حاصل نشد تا این که احضاریه دادگاه به دستم رسید. تازه فهمیدم که پس از گذشت یک سال از ازدواجمان، همسرم درخواست طلاق داده و عنوان کرده است به خاطر این که قبل از ازدواج رابطه نامشروع داشته ام، نباید مهریه ای به من پرداخت کند اما من قربانی سهل انگاری وناآگاهی های پدر و مادرم شده ام و همسرم را دوست دارم …

     

    هیچ نظری ثبت نشده است

    نظرتان را بنویسید

    *

    code

  • مطالب پربازدید
  •