پورتال اینترنتی سرگرمی، تفریحی، عکس، پزشکی، اس ام اس، آشپزی، نیک شو
  • صفحه نخست+
  • اخبار+
  • آرایش و زیبایی+
  • آشپزی+
  • اس ام اس+
  • سرگرمی و تفریحی+
  • دنیای مد و فشن+
  • رپرتاژ آگهی+
  • پزشکی و سلامتی+
  • کامپیوتر,اینترنت و موبایل+
  • زندگی بهتر+
  • مطالب گوناگون+
  • دنیای عکس+
  • مطالب جالب علمی+
  • گردشگری+
  • دین و مذهب+
  • دنیای خودرو+
  • غم انگیزترین فیلم های تاریخ سینما که اشکتان را در می آورند

    مجموعه : جدیدترین اخبار مشاهیر

    غم انگیزترین فیلم های تاریخ سینما که اشکتان را در می آورند

    امروز شما را با غم انگیزترین فیلم های سینمایی تاریخ سینما آشنا می کنیم،فیلم هایی که وقتی می بینید به گریه کردن خواهید افتاد. در این لیست بعضی از بهترین فیلم‌های تاریخ سینما را می‌بینیم که درعین‌حال غم‌انگیزترین هم هستند. بااین‌حال این فیلم‌ها داستان بسیار قوی و تأثیرگذاری دارند اما غم نهفته در ان ها می‌تواند هرکسی را تحت تأثیر قرار دارد و به میزان بردباری فرد بستگی ندارد.

     

    مسیر سبز ،،، The Green Mile

    غم انگیزترین فیلم های تاریخ سینما که اشکتان را در می آورند

    این فیلم به بیان بسیاری غم‌انگیزترین پایان تاریخ سینما را دارد، به همین خاطر تعجبی ندارد که در این لیست قرار بگیرد. جان کافی یک مرد بی‌گناه است که به جرم قتل و تجاوز به دو دختر زندانی شده است. او یک مرد قوی سیاه‌پوست بود و آن دو دختر کوچک و سفید پوست. اما در زمان محاکمه مأمورین متوجه شدند او برعکس ظاهر درشت اش فردی ساده و حساس است. در حقیقت او جادویی است.

     

    او قدرت درمان و التیام بیماری‌های گوناگون را دارد اما این کار خودش را ضعیف می‌کند. مأمورین که نمی‌توانند او را نجات دهند از او می‌خواهند در لحظات آخر از قدرت اش برای درمان و شفای دیگران استفاده کند. بااین‌حال هیچ‌چیز نمی‌تواند مانع مرگ او باشد. نگاه رئال و انسانی این فیلم مفاهیم اخلاق، عدالت و قضاوت را به سخره می‌گیرد و به همین خاطر یکی از برترین اقتباس‌های سینمایی استفان کینگ محسوب می‌شود.

     

    سانشوی مباشر- Sansho the Bailiff

    غم انگیزترین فیلم های تاریخ سینما که اشکتان را در می آورند

    این فیلم داستان بردگی یک خانواده ثروتمند در دوران هی آن ژاپن را نشان می‌دهد که هنر و وحشی‌گری را به نمایش می‌گذارد. یک حاکم محبوب توسط ارباب فاسد تبعید می‌شود. همسر و فرزندانش برای امنیت بیشتر به نقاط گوناگون فرستاده می‌شوند. چند سال بعد متوجه می‌شویم که همسر او در یک خانه بدنام زندگی کرده و فرزندانش برده سانشوی مباشر هستند. او با بردگانش رفتار بدی دارد پس فرزندان متوجه می‌شوند که باید از او اطاعت کنند.

     

    چند سال می‌گذرد، فرزندان او بزرگ شده‌اند و ده سال است که در اردوگاه زندگی می‌کنند. آنجو، دختر حاکم، عاقل و فهمیده است و تلاش می‌کند از آنجا فرار کند اما برادرش زوشیو سنگدل است و به یکی از نوکران وفادار سانشو تبدیل شده که بهترین راه را زندگی در آن اردوگاه می‌داند. اما وقتی یکی از دوستان آن‌ها بیمار است آن‌ها تصمیم می‌گیرند او را از آن اردوگاه خارج کنند. پس فرصت فرار ایجاد شده است. زوشیو به همراه زن بیمار آنجا را ترک کرد و به صومعه‌ای را می‌یابند تا او را درمان کنند.

     

    اما آنجو حواس نگهبانان را پرت کرده و دستگیر می‌شود. او که نمی‌خواهد محل پنهان شدن برادرش را افشا کند و می‌داند که او را مجبور می‌کنند خودش را می‌کشد. زوشیو به مقر حکومتی رفته، هویت اش را فاش کرده و به دنبال پدر می‌گردد. مشاور اعظم به او اطلاع می‌دهد که پدرش از دنیا رفته اما او می‌تواند به‌جای پدرش حکمرانی کند. زوشیو می‌پذیرد و پس از کسب قدرت بردگان آن اردوگاه را آزاد می‌کند.

     

    هر چند او موفق می‌شود اما پس از آگاهی از مرگ خواهرش غضبناک شده و قدرت حکومتی را رد می‌کند. بعد به امید یافتن مادرش راهی می‌شود اما پس از رسیدن به آن خانه می فهمد که مادرش نیز از دنیا رفته است. بعد با شنیدن آهنگ مادرش به دنبال صدا رفته و به یک زن نابینا کنار ساحل برخورد می‌کند. او مادرش است. پس‌ازاینکه به او می‌گوید زوشیو است آن‌ها به هم ملحق شده و برای از دست دادن خانواده و روزهای خوششان عزاداری می‌کنند، بااین‌حال پایان خوبی است.

     

    لیست شیندلر ،،، Schindler’s List

    غم انگیزترین فیلم های تاریخ سینما که اشکتان را در می آورند

    وقتی حرف از فیلم‌های غم‌انگیز به میان می‌آید این فیلم در صدر قرار دارد به خاطر اینکه احساساتتان را دستخوش تغییر کرده و به‌طورکلی ویران گر و غم‌انگیز است. این فیلم در درجه اول به جریان هولوکاست اشاره دارد. بدترین فاجعه در تاریخ انسانیت. یکی از بهترین فیلم‌سازان تاریخ سینما توانسته از دل این فاجعه مرگ‌بار یک داستان زیبا بیرون بکشد و آن را در اختیار بیننده قرار دهد.

     

    اکثر شما داستان این فیلم را می‌دانید. اسکار شیندلر تاجری معمولی است که عضو حزب نازی می‌باشد، او موفق می‌شود کارخانه‌ای را با پول یهودیانی که در خفا با آنان شریک شده بخرد. بعد یهودیان را به‌عنوان کارگر در کارخانه اشتغال می‌دهد. به خاطر اینکه استخدام آن‌ها ارزان‌تر است. رفته‌رفته این راه فراری برای بعضی از یهودیان می‌شود که در قرنطینه مانده‌اند و خطر مرگ هر لحظه آنان را تهدید می‌کند. به خاطر اینکه کارگردان کارخانه تحت سرپرستی شیندلر قرار می‌گیرند.

     

    پس‌ازاینکه قانون نهایی تصویب می‌شود، نگاه شیندلر از تجارت به انسانیت تغییر می‌کند. او با تهیه یک لیست اشخاصی را که قرار است به آشویتز برده شوند به کار می‌گیرد و به این وسیله جان هزاران نفر را نجات می‌دهد. در پایان فیلم که غم‌انگیزترین لحظه فیلم است، یهودیان آزاد شده‌اند و در آن لحظه شیندلر حسرت می‌خورد که چرا جان اشخاص بیشتری را نجات نداد، در این اندیشه است که با فروش خودرو یا حتی گیره لباسش می‌توانست جان چند نفر را نجات دهد.

     

    مدفن کرم‌های شب‌تاب ،،، Grave of the Fireflies

    غم انگیزترین فیلم های تاریخ سینما که اشکتان را در می آورند

    چنانچه از آن دسته از اشخاصی هستید که به فیلم‌های غم‌انگیز علاقه دارید پس این فیلم قطعاً برای شما مناسب است. یک فیلم بسیار ناراحت‌ کننده که چنانچه به خاطر تأثیرگذاری‌اش نبود قطعاً از رده خارج می‌شد. این فیلم داستان یک خواهر و برادر است که پس از نابودی شهرشان کوب در ژاپن توسط نیروهای آمریکایی، به حال خودشان رها شده‌اند. آن‌ها طی بمب گزاری مادر خود را از دست داده و با عمه خود فرار کرده‌اند. ازآنجایی‌که عمه آن‌ها خانواده خود را داشته و چیزی برای خوردن ندارد، او نیز به نگهداری از آن‌ها تمایلی ندارد.

     

    آن‌ها برای کاهش نگرانی عمه خود از آنجا خارج شده و در اطراف زندگی می‌کنند و منتظرند پدرشان، که یک کاپیتان نیروی دریایی است، بازگردد و آن‌ها را نجات دهد. آن‌ها به‌سختی زندگی می‌کنند و اوضاع خوبی ندارند، به‌خصوص خواهر کوچک‌تر ستسوکو که دچار سو تغذیه است. سیتا که نگران بیماری خواهرش است شروع به دزدیدن غذا می‌کند. او پس از دستگیری مجبور است باقی‌مانده پول مادر را از حسابش خارج کند.

     

    او در بانک می فهمد که ارتش ژاپن شکست خورده و پدر و سایر نیروهای دریایی کشته شده‌اند. او پس‌ازاینکه به همراه غذا نزد خواهرش بازمی‌گردد می فهمد که او در حال مرگ است و درحالی‌که سیتا مشغول حاضر کردن غذا برای خواهرش است او می‌میرد. سیتا جسد خواهر را سوزانده و در یک بطری حلبی می‌ریزد و آن را با خود به یک ایستگاه قطار می‌برد که بعد خودش هم در آنجا می‌میرد.

     

    زاکاری عزیز: نامه‌ای به یک پسر در مورد پدرش ،،، Dear Zachary: A Letter to a Son About His Father

    غم انگیزترین فیلم های تاریخ سینما که اشکتان را در می آورند

    این فیلم غم‌انگیز آن‌قدر ناراحت‌کننده است که بسیاری از اشخاص را به ناراحتی و افسردگی می‌کشاند، چنانچه در دنیای اینترنت چرخی بزنید متوجه می‌شوید که در مورد داستان فیلم توضیحی وجود ندارد، به همین خاطر است که شوک و ناراحتی آن افزایش می‌یابد. حتی چنانچه این افسردگی‌ها شایعه باشد بازهم از واقعیت گرفته شده است به خاطر اینکه این فیلم غم‌انگیزترین فیلم تاریخ سینما است. این فیلم در حقیقت یک فیلم ویدیویی بود که فیلم‌ساز برای نشان دادن زندگی بهترین دوستش که از دنیا رفته بود، به پسر به دنیا نیامده‌اش، ساخت.

     

    این تنها اطلاعاتی است که می‌توانیم در اختیارتان قرار دهیم. بقیه داستان حوادثی است که ظلم و خشونت این دنیای بزرگ را به آن پسر کوچک نشان می‌دهد و فیلم را از یک مستند به یک تریلر تبدیل می‌کند. این فیلم غم و ناراحتی بسیار زیادی را تداعی می‌کند. بسیاری از اشخاص پس از دیدن آن به ناراحتی دچار شدند. در حقیقت می‌توانید این ناراحتی را سندرم زاکاری عزیز نامید. بعضی معتقدند این ناراحتی تا هفته‌ها باقی‌مانده و علائم افسردگی را نشان می‌دهد.

     

    رقصنده در تاریکی ،،، Dancer in the Dark

    غم انگیزترین فیلم های تاریخ سینما که اشکتان را در می آورند

    یک فیلم ملودرام به کارگردانی لارس ون تریر با نقش‌آفرینی بیورک در نقش اصلی، به یکی از تاثیرگذارتین فیلم‌های تاریخ سینما تبدیل شده است. فیلم در مورد زن جوانی از تبار چک به نام سلما است که در کارخانه‌ای در آمریکا کار می‌کند. داستان فیلم با کمک رقص و موسیقی، که بعضی از آن‌ها از فیلم‌های دیگر گرفته شده، نشان داده می‌شود. سلما به‌طور مرتب به تئاتر و کلاس درام می‌رود و به رقص و موسیقی علاقه دارد.

     

    اما وقتی از تخیلاتش جدا می‌شود در زندگی واقعی پسری به نام جین دارد که زندگی‌اش را وقف او کرده است. راز او این است بینایی وی رفته‌رفته کمتر می‌شود و پسرش نیز بیماری او را به ارث برده است. تنها خواسته او این است که قبل از کورشدن پول عمل پسرش را جمع کند. اما همسایه مشکل‌ساز او یک پلیس به نام بیل است که پول‌های او را پیدا کرده و با آن بدهی‌های خود را پرداخت می‌کند. سلما که حالا کور شده بیل را متهم به دزدی می‌کند.

     

    اما بیل دست پیش را گرفته و به او تهمت می‌زند. بیل روی او اسلحه گرفته و به زنش می‌گوید با پلیس تماس بگیرد. پس از رفتن زنش تفنگ را در دست سلما گذاشته و از او خواهش می‌کند که او را بکشد. سلما هم از سر ترحم او را می‌کشد. سلما دستگیر و متهم می‌شود. اما به خاطر آرامش بیل و پسرش حاضر نیست حقیقت را فاش کند. پس سلما متهم به قتل شده و باید قصاص شود. بااینکه با پول عمل می‌تواند به این حکم اعتراض کند اما آن را پذیرفته و در عوض می‌خواهد پسرش عمل شود.

     

    در روز اعدام وقتی طناب دار به گردنش آویخته می‌شود او به دشت می‌ترسد اما وقتی دوستش عینک پسر کوچکش را به نشانه موفقیت عمل او در دستانش می‌گذارد، سلما کاملاً آرام شده، ترس از مرگ را فراموش می‌کند و با زمزمه موسیقی به دار آویخته می‌ شود. هر چند بعضی شدت ملودرام این فیلم را نقد می‌کنند اما مفاهیم انسانیت و سبک فیلم‌سازی، در کنار غم موجود در داستان، این فیلم را به یک فیلم موفق تبدیل می‌کند.

     

    سه رنگ: آبی ،،، Three Colours: Blue

    غم انگیزترین فیلم های تاریخ سینما که اشکتان را در می آورند

    در مورد زیبایی و نمادگرایی موجود در این اثر هنری فرانسوی حرف‌های زیادی زده شده است اما تأثیر واقعی این فیلم در غم عمیق آن نهفته است. فیلم در مورد زنی به نام ژولی است که در یک حادثهٔ رانندگی شوهر و دختر کوچکش را از دست می‌دهد. شوهر او آهنگساز مشهوری است. ژولی با شنیدن اخبار بد در بیمارستان تصمیم به خودکشی می‌گیرد اما جرئت این کار را نمی‌یابد و نمی‌تواند قرص‌ها را بخورد. پس این تصمیم را کنار می‌گذارد.

     

    او در واکنش به این درد و رنج تلاش می‌کند از خاطرات و دل‌بستگی‌های گذشتهٔ خود جدا شود. تمام یادگاری‌های همسر و دخترش را رها کرده و در آپارتمان کوچکی به‌صورت گمنام، زندگی می‌کند. او سعی می‌کند در زندگی جدیدش آزاد و رها باشد به خاطر اینکه تصور می‌کند دل‌بستگی موجب درد می‌شود. او آن‌قدر احساس پوچی می‌کند که حتی نمی‌تواند گریه کند. اما برعکس جدایی او از دنیای بیرون دیگران سعی می‌کنند به او دسترسی داشته باشند و کمکش کنند، حتی بعضی تصادفاً این کار را انجام می‌دهند.

     

    حقیقت این است که مردم ژولی را دوست دارند و او با خودش گرما و محبت به همراه می‌آورد. با وجود تمام تلاش‌هایش نمی‌تواند مدت‌زمان طولانی در انزوا زندگی کند و تصمیم می‌گیرد دوباره ازلحاظ حسی به دیگران وصل باشد. در پایان فیلم می‌بینیم که ژولی برای اولین بار پس از تصادف گریه می‌کند. او درنهایت به این نتیجه می‌رسد که عزاداری از سر عشق از زندگی بدون عشق بهتر است.

     

    عزیز میلیون دلاری ،،، Million Dollar Baby

    غم انگیزترین فیلم های تاریخ سینما که اشکتان را در می آورند

    کمتر فیلم‌هایی هستند که غم و رنج این فیلم را داشته باشند. این فیلم تنها حس غم و ویرانی را تداعی می‌کند. حتی برای افزایش حس غم و درد از رنگ‌های تیره استفاده شده است. این فیلم به کارگردانی کلینت ایستوود در مورد یک دختر بوکسور به نام مگی فیتزجرالد (با بازی هیلاری سوانک) با اصرار فراوان فرانکی دان (با بازی کلینت ایستوود) مربی‌ای که بوکسرهای موفقی را معرفی کرده است متقاعد می‌کند تا به او شیوهٔ مسابقه را بیاموزد و او را نیز تبدیل به یک قهرمان کند.

     

    مگی به دلیل کمک به خانواده‌اش در میسوری به این موفقیت نیاز دارد و فرانکی به خاطر رسیدن به موفقیت کاری و شخصی، به خاطر اینکه در این زمینه احساس گناه می‌کند. بعد فرانکی مگی را به‌عنوان شچنانچهد انتخاب کرده و قسمت اصلی داستان آغاز می‌شود. مگی با مربی‌ گری فرانکی سخت تلاش می‌کند تا به مسابقات گوناگون راه یافته و جایزه میلیون دلاری را به دست آورد. اما در یکی از مسابقات او ضربه بسیار بدی از حرف دریافت کرده و به دلیل این ضربه گردنش شکسته و قطع نخاع می‌شود.

     

    باقی فیلم مگی را نشان می‌دهد که در آی سی یو بستری شده و قادر به حرکت نیست و فرانکی هم به این دلیل خود را ملامت می‌کند. داستان زمانی بدتر می‌شود که خانواده مگی برای ملاقات او به بیمارستان می‌آیند و متوجه می‌شویم آن‌ها هرگز نگران مگی نیستند و تنها عضو خوب خانواده اوست. تنها چیزی که خانواده او را نگران کرده دارایی مگی است و اینکه به چه کسی می‌رسد. رفتار سرد خانواده و بدتر شدن حال او، موجب می‌شود که مگی تنها به مرگ فکر کند.

     

    جاده ،،، La Strada

    غم انگیزترین فیلم های تاریخ سینما که اشکتان را در می آورند

    عشق موجب می‌شود انسان‌های خوب به کارهای بد دست بزنند و انسان‌های بد کارهای خوب انجام دهند. فیلم جاده در طی یک ساعت و نیم این حقیقت را به‌خوبی نشان می‌دهد. گلسومینا یک دختر جوان است که توسط خانواده فقیرش به یک مرد معرکه‌گیر به نام زامپانو فروخته می‌شود. این مرد قوی و خشن با گلسومینا همانند یک برده رفتار می‌کند. گلسومینا یک دختر زنده‌دل و بشاش است که برعکس رفتارهای زامپانو با او فداکار و خوشحال است. درنتیجه سرنوشت گلسومینا غم‌انگیزتر به نظر می‌رسد.

     

    در طول سفر گلسومینا با معرکه‌گیر دیگری به نام احمق آشنا می‌شود که در گذشته با زامپانو مشکل داشته است. او با گلسومینا دوست شده و در مورد مسائلی با او صحبت می‌کند که برای گلسومینا ناراحت‌کننده است. او به گلسومینا می‌گوید که همه‌چیز مفید است، حتی گلسومینا، حتی مروارید در دست او، چنانچه آن مروارید بی‌فایده باشد، همه‌چیز حتی ستارگان بی‌فایده خواهند بود.

     

    احمق قبل از ترک آن‌ها از گلسومینا نیز می‌خواهد که ژامپانو را ترک کند، اما او نمی‌تواند. پس دوباره به ژامپانو ملحق شده و به سفرشان ادامه می‌دهند. آن‌ها در سفرشان به شهر بعدی دوباره با احمق روبرو می‌شوند که در جاده گیر کرده، زامپانو که می‌خواهد از او انتقام بگیرد به‌شدت او را کتک زده و تصادفاً او را می‌کشد. این اتفاق به‌شدت گلسومینا را تحت تأثیر قرار داده و او را ناراحت می‌کند. زامپانو تلاش می‌کند به او کمک کند اما او بسیار افسرده است.

     

    به همین خاطر وقتی گلسومینا در خواب است با پتویی او را پوشانده و او را ترک می‌کند. سال‌ها بعد وقتی زامپانو در شهری آواره بود آهنگی را می‌شنود که گلسومینا عادت داشت آن را بخواند. او پرس‌وجو می‌کند و یک زن به او می‌گوید که صاحب این صدا از ساحل نزدیک شهر نجات داده شد. پدر آن زن گلسومینا را از آب نجات می‌دهد اما او زنده نمی‌ماند. زامپانو که از شنیدن این خبر آشفته شده به آن ساحل می‌رود و به پاهای مرد می‌افتد.

     

    ولنتاین غمگین ،،، Blue Valentine

    غم انگیزترین فیلم های تاریخ سینما که اشکتان را در می آورند

    در این داستان عاشقانه می‌توانید شاهد تمامی صحنه‌هایی باشید که در داستان‌های عاشقانه روی می‌ دهد. این فیلم داستان عشق و اشخاصی که موجب شکست آن می‌شوند است. این فیلم داستان رابطه دین و سیندی را نشان می‌دهد که رایان گوسلینگ و میشل ویلیامز نقش آن دو را ایفا می‌کند. آن دو از طریق مادربزرگ سیندی باهم آشنا می‌شوند که دین در حال آوردن اثاثیه به خانه سالمندان بود. دو به‌طور اتفاقی باهم در عرض چند هفته آشنا و عاشق می‌شوند.

     

    سیندی می فهمد که باردار است اما اطمینان ندارد که این بچه دین است یا نه. او تصمیم می‌گیرد بچه را سقط کند اما در آخرین لحظه پشیمان می‌شود. دین تصمیم می گرد درهرصورت خودش سرپرستی بچه را بر عهده بگیرد. پنج سال بعد آن‌ها باهم زندگی کرده و فرزندشان را بزرگ می‌کنند. آن دو اختلافات زیادی باهم پیدا کرده‌اند اما به خاطر دخترشان فرانکی کنار هم می‌مانند. درصدد این است که رابطه‌شان بهبود یابد پس برای مدتی به خانه‌ای ساحلی می‌روند.

     

    اما حضور ناگهانی پدر احتمالی فرانکی همه‌چیز را خراب می‌کند. این زوج تمام روز دعوا کرده تا اینکه سیندی روز بعد به محل کار می‌ رود. دین با حالت مستی به محل کار او رفته و با او و دکتری که قصد سوءاستفاده از سیندی را داشت به خشونت می‌پردازد. بعد سیندی به دین می‌گوید طلاق می‌خواهد و در مورد عواقب این تصمیم روی دخترشان صحبت می‌کنند. در صحنه غم‌انگیز فیلم دین بیان‌ های سیندی را قبول می کند.

     

    در آخر هم تصمیم می‌گیرد که خانه را ترک کند درحالی‌که دخترش به طرفش می‌آید و از او می‌خواهد که بماند. سیندی دخترشان را بغل می‌گیرد و به دین اجازه می‌دهد که برود. چه پدر باشید، چه مادر و چه فرزند، می‌توانید با دیدن این فیلم تحت تأثیر قرار بگیرید، به خاطر اینکه تمام ارتباط‌های خونی به بهترین و تأثیرگذارترین شکل ممکن در این فیلم به نمایش گذاشته شده است.

     

     

    هیچ نظری ثبت نشده است
    نظرات این پست غیرفعال هستند.
  • مطالب پربازدید
  •