پورتال اینترنتی سرگرمی، تفریحی، عکس، پزشکی، اس ام اس، آشپزی، نیک شو
  • صفحه نخست+
  • اخبار+
  • آرایش و زیبایی+
  • آشپزی+
  • اس ام اس+
  • سرگرمی و تفریحی+
  • دنیای مد و فشن+
  • رپرتاژ آگهی+
  • پزشکی و سلامتی+
  • کامپیوتر,اینترنت و موبایل+
  • زندگی بهتر+
  • مطالب گوناگون+
  • دنیای عکس+
  • مطالب جالب علمی+
  • گردشگری+
  • دین و مذهب+
  • دنیای خودرو+
  • خوب میدونی منتظرم (متن زیبای عاشقانه)

    مجموعه : داستان,حکایت و شعر

    خوب میدونی منتظرم (متن زیبای عاشقانه)

    خوب میدونی منتظرم (متن زیبای عاشقانه)

    بعد از چند ماه بلاخره ترس رو گذاشت کنار و اومد سمتم
    پسر خوبی بود خوش قیافه خوش اخلاق …
    با همون صدای لرزونش گفت “میخوام یه چیزی بهت بگم . من چند وقته که ازت خوشم اومده . یعنی یه احساسی بهت دارم. تو هم که منو میشناسی , به هر حال 3 ساله همکلاسییم . میخواستم اگر تو دوس داشته باشی …” دیگه نفهمیدم چی گفت
    برگشتم به عقب
    به 4 سال پیش
    وقتی که فقط 18 سالم بود
    نشستم کنارت
    واسه اولین بار
    سرمو گذاشتم رو شونه هات
    داشتم به این فکر میکردم که چقدر خوشبختم که با تو آشنا شدم
    به اینکه چقدر دوسِت دارم
    به روزایی که پیش رومون داریم
    به خودم قول دادم تا آخرش باهات باشم و عاشق ترین دختر رو زمین شم تا حس کنی خوشبخت ترین مردِ دنیایی!
    یاد حرفامون افتادم …
    +تابحال شده زیر قولت بزنی؟
    -معمولا قول نمیدم…
    +امتحانش کن !
    +قول میدم
    بمونم و دوستت داشته باشم
    همیشه
    – منم قول میدم بمونم و دوستت داشته باشم
    +همیشه؟
    -همیشه 🙂
    از همون موقع بود که شده بودم یه دیوونه که همه چیزو قشنگ میدید
    انگار اصلا همه چی عوض شده بود
    پرنده ها قشنگ تر پرواز میکردن
    آسمون آبی تر بود
    بارون عاشقونه تر میبارید!
    باهات کلی رویا ساخته بودم
    کنار کتابام پر بود از اسمت
    شده بودم یه دختر شیطون و دیوونه که پر بود از رویا !
    یادمه یبار که دیدمت بی دلیل خندم گرفته بود و نمیتونستم جلوی خندمو بگیرم!
    یادمه .. آره همه چیو یادمه…
    ولی یهو خراب شد
    یهو دیدم نیستی
    گذاشتی و رفتی
    یهو اون دختر دیگه مُرد
    دیگه خبری از شیطونی نبود
    خبری از خنده نبود
    فقط اون بود و بالشش و صدای هق هق های شبونش که زیر بالش خفشون میکرد
    اون بود و لبخند سرد گوشه ی لبش
    اون بود و سیاهی زیر چشماش و سرگیجه و سردردای وقت و بی وقت
    دیگه هیچی قشنگ نبود
    بارون وحشتناک ترین بود
    دیگه خنده نبود
    عشق نبود
    احساس نبود …
    به خودم اومدم
    دیدم 4 سال گذشته
    حس کردم گونم خیسه
    بازم بی اختیار اشکام داشت دونه دونه میومد پایین !
    شُکه شده بود .. با ترس گفت”ناراحتت کردم؟ ببخشید! به خدا قصدِ بدی نداشتم. من فقط …!
    حرفش رو قطع کردم .
    اشکامو پاک کردم
    گفتم نمیتونم پیشنهادش رو قبول کنم .
    نپرسید چرا
    نگفتم چرا
    ولی تو که خوب میدونی
    من منتظرم …
    شاید اشتباهی رفته باشی
    شاید حواست نبوده!
    اصلا شاید منو جا گذاشتی ..
    آخه ما قول داده بودیم …!
    من هنوز منتظرم 😉

     

     

    به این مطلب چند ستاره امتیاز میدید؟
    هیچ نظری ثبت نشده است

    نظرتان را بنویسید

  • مطالب پربازدید
  •