پورتال اینترنتی سرگرمی، تفریحی، عکس، پزشکی، اس ام اس، آشپزی، نیک شو
  • صفحه نخست+
  • اخبار+
  • آرایش و زیبایی+
  • آشپزی+
  • اس ام اس+
  • سرگرمی و تفریحی+
  • دنیای مد و فشن+
  • رپرتاژ آگهی+
  • پزشکی و سلامتی+
  • کامپیوتر,اینترنت و موبایل+
  • زندگی بهتر+
  • مطالب گوناگون+
  • دنیای عکس+
  • مطالب جالب علمی+
  • گردشگری+
  • دین و مذهب+
  • دنیای خودرو+
  • به مناسبت روز بزرگداشت حکیم ابوالقاسم فردوسی

    مجموعه : مطالب گوناگون

    به مناسبت روز بزرگداشت حکیم ابوالقاسم فردوسی

    به مناسبت روز بزرگداشت حکیم ابوالقاسم فردوسی

    روز دقیق بزرگداشت فردوسی 25 اردیبهشت 1400 می باشد.ابوالقاسم فردوسی طوسی در سال 329 هجری قمری مصادف با 319 هجری خورشیدی در روستای باژ در شهرستان توس (طوس) در خراسان به دنیا آمد.پدر او حسن نام داشت.

     

    لقب ایشان حکیم توس، حکیم سخن می باشد، فردوسی سخن‌سرای ایرانی و سراینده‌ی شاهنامه حماسه‌ی ملی ایران است.و شهرت به فردوسی، حکیم ابوالقاسم فردوسی است شهرت جهانی وی، به‌خاطر کتاب شاهنامه است که وی سرودن آن را از دوران جوانی آغاز کرد.

     

    تاریخ دقیق روز بزرگداشت حکیم ابوالقاسم فردوسی

    پنجشنبه 25 اردیبهشت 1400

    15 می 2021

    3 شوال 1442

     

    حکیم ابوالقاسم فردوسی در سال 416 هجری قمری برابر با 401 هجری خورشیدی در طوس دیده از جهان گشود.

    در زمان حکومت: فرمانروایی سامانیان و غزنویان

    لقب: حکیم طوس، حکیم سخن

    پیشه: شاعر و دهقان

    سبک نوشتاری: سبک خراسانی

    کتاب‌ها: شاهنامه

    دلیل سرشناسی: سرایش شاهنامه

    اثرگذاشته بر: ادب فارسی و ادبیات جهان

    اثرپذیرفته از: آیین‌های مزدیسنا، زروانی و مهرپرستی، جنبش شعوبیه، رودکی و دقیقی

    به مناسبت روز بزرگداشت حکیم ابوالقاسم فردوسی

    دوران زندگي حکیم ابوالقاسم فردوسی:

    پدرش از دهقانان طوس بود که بسیار ثروتمند بود و موقعیت خیلی خوبی داشت. فردوسی با درآمدی که از املاک پدرش به دست می آورد، وضع خوبی داشت و به کسی احتیاج نداشت. اما رفته رفته،وضع والی او ضعیف شد و بسیار فقیر شد.

     

    او عاشق کسب علم و دانش بود و همچنان در پی یادگیری آنها می پرداخت.و علاقه خاصی به خواندن داستان داشت و همچنین تاریخ و سر گذشت ایران را بسیار دوست داشت .در واقع همین علایق او به داستان های قدیمی باعث شد که تا شاهنامه را بسراید.

     

    سرودن شاهنامه را بعد از 30 سال به پایان رساند

    فردوسی بعد از پیدا کردن نسخه اصلی داستان حدود 30 سال از بهترین روزهای زندگی اش را صرف تمام کردن شاهنامه کرد.او در این خصوص شعر زیبایی سروده است:

     

    بسی رنج بردم بدین سال سی
    عجم زنده کردم بدین پارسی

     

    پی افکندم از نظم کاخی بلند
    که از باد و باران نیابد گزند

     

    بناهای آباد گردد خراب
    ز باران و از تابش آفتاب

    به مناسبت روز بزرگداشت حکیم ابوالقاسم فردوسی

    شاهنامه اثری بی نظیر در تاریخ ادب ایران زمین

    وی در سال 370 تا 371 به نظم در آوردن شاهنامه را شروع کرد.در حقیقت در ابتدای کار وضع مالی ایشان خوب بود . بسیاری از بزرگان خراسان به او کمک می کردند ولی با گذشت زمان فردوسی در حالی که شاهنامه را می سرود به نداریو فقر دچار شد.

     

    شاهنامه یکی از بی نظیر ترین اثر او در کل تاریخ ایران و جهان است که شامل 60 هزار بیت می باشد.در این کتاب داستانهایی در خصوص حمله اعراب به ایران و همچنین در زمان پادشاهی شاهانی همچون پیشدادیان، کیانیان، اشکانیان و ساسانیان را به تصویر می کشد.

     

    بخش های اصلی شاهنامه فردوسی:

    1- اسطوره‌ای: از روزگار کیومرث تا پادشاهی فریدون

    2- پهلوانی: از خیزش کاوه آهنگر تا مرگ رستم

    3- تاریخی: از پادشاهی بهمن و پیدایش اسکندر تا گشایش ایران به دست اعراب

    این اثر بزرگ به زبان های مختلفی ترجمه شده است که اولین بار به زبان عربی توسط بنداری اصفهانی در سال 601 خورشیدی ترجمه شد و همچنین ژول مل که ترجمه فرانسوی آن را بازگو کرد.

     

    ویژگیهای هنری شاهنامه

    همه دنیا ایران را با کتاب شاهنامه می شناسند زیرا این کتاب تمام سرگذشت ایران و سنتهای ملی و در واقع شاهنامه شناسنامه ایران را نشان می دهد .در واقع از این اثر بزرگ نبود تمام عناصر مثبت فرهنگ و آداب و اجداد ایران نابود می شد.فردوسی شاعر بزرگ است و خود را بنده اهل بیت میداند.

    گرت زین بد آید، گناه من است

    چنین است و آیین و راه من است

    بر این زادم و هم بر این بگذرم

    چنان دان که خاک پی حیدرم

     

    موسیقی در اشعار فردوسی:

    موسیقی با تمام اشعار فردوسی خو کرده است در حقیقت موسیقی از عناصر مهم شعر فردوسی است در واقع موسیقی حماسی شاهنامه را چند برابر می کند. فردوسی علاوه بر استفاده از وزن عروضی مناسب، با به کارگیری قافیه های محکم و هم حروفیهای پنهان و آشکار، انواع جناس، سجع و دیگر صنایع لفظی، تأثیر موسیقایی شعر خود را تا حد ممکن افزایش می دهد. اغراقهای استادانه، تشبیهات حسی و نمایش لحظه های طبیعت و زندگی، از دیگر ویژگیهای مهم شعر فردوسی است.

    به مناسبت روز بزرگداشت حکیم ابوالقاسم فردوسی

    گزیده ای از اشعار زیبای فردوسی

    برآمد ز هر دو سپه بوق و کوس
    هوا نیلگون شد، زمین آبنوس

     

    چو برق درخشنده از تیره میغ
    همی آتش افروخت از گرز و تیغ

     

    هوا گشت سرخ و سیاه و بنفش
    ز بس نیزه و گونه گونه درفش

     

    از آواز دیوان و از تیره گرد
    ز غریدن کوس و اسب نبرد

     

    شکافیده کوه و زمین بر درید
    بدان گونه پیکار کین کس ندید

     

    چکاچاک گرز آمد و تیغ و تیر
    ز خون یلان دشت گشت آبگیر

     

    زمین شد به کردار دریای قیر
    همه موجش از خنجر و گرز و تیر

     

    دمان بادپایان چو کشتی بر آب
    سوی غرق دارند گفتی شتاب

    به مناسبت روز بزرگداشت حکیم ابوالقاسم فردوسی

    چند بیت زیر در توصیف آفتاب 

    چو خورشید از چرخ گردنده سر
    برآورد بر سان زرین سپر

    به مناسبت روز بزرگداشت حکیم ابوالقاسم فردوسی

    پدید آمد آن خنجر تابناک
    به کردار یاقوت شد روی خاک

    به مناسبت روز بزرگداشت حکیم ابوالقاسم فردوسی

    چو زرین سپر برگرفت آفتاب
    سرجنگجویان برآمد ز خواب

    به مناسبت روز بزرگداشت حکیم ابوالقاسم فردوسی

    دوبیتی هاي‌ زیبا از فردوسی درباره علم و دانش

    توانا بود هر که دانا بود
    ز دانش دل پیر برنا بود

     

    ز دانش اولین به یزدان گرای
    کجا هست و باشد همیشه به جای

     

    به دانش ز یزدان شناسد سپاس
    خنک مرد دانا و یزدان شناس

     

    دگر آن که دارد ز یزدان سپاس
    بود دانشی مرد نیکی شناس

     

    به دانش فزای و به یزدان گرای
    که او باد جان ترا رهنمای

     

    بپرسیدم از مرد نیکو سخن
    کسی کو بسال و خرد بد کهن

     

    که از ما به یزدان که نزدیکتر
    که را نزد او راه باریکتر

     

    چنین داد پاسخ که دانش گزین
    چو خواهی ز پروردگار آفرین

     

    به گیتی به از مردمی کار نیست
    بدین با تو دانش به پیکار نیست

     

    سر راستی دانش ایزیدیست
    چو دانستیش زو نترسی ؛ بدیست

    به مناسبت روز بزرگداشت حکیم ابوالقاسم فردوسی

    اشعار کوتاه فردوسی

    چو گفتـــــار بیهــوده بسیــار گشت

    سخنگوی در مردمی خوار گشت

     

    به نایـافت رنجه مـکن خـــــویشتن

    که تیمـار جان باشد و رنج تـن

    به مناسبت روز بزرگداشت حکیم ابوالقاسم فردوسی

    زدانش چو جان تـــرا مـــایـه نیست

    به از خامشی هیچ پیرایــه نیست

     

    توانگر شد آنکس که خرسنـــد گشت

    از او آز و تیمار در بنـــد گشت

    به مناسبت روز بزرگداشت حکیم ابوالقاسم فردوسی

    بـه آمــوختن چون فــروتن شـــوی

    سخن هــای دانندگــان بشنوی

     

    مگوی آن سخن، کاندر آن سود نیست

    کز آن آتشت بهره جز دود نیست

    به مناسبت روز بزرگداشت حکیم ابوالقاسم فردوسی

    بیــــا تا جهــــان را به بــد نسپریم

    به کوشش همه دست نیکی بریم

     

    نبــاشد همی نیک و بـــد، پــــایدار

    همـــــان به که نیکی بود یادگار

    به مناسبت روز بزرگداشت حکیم ابوالقاسم فردوسی

    همــــان گنج و دینار و کاخ بلنـــــد

    نخواهــــد بدن مرترا ســـودمند

     

    فــریــدون فــرّخ، فرشته نبـــــــود

    بــه مشک و به عنبر، سرشته نبود

     

    به داد و دهش یــافت آن نیگـــــوئی

    تو داد و دهش کن، فریدون توئی

    به مناسبت روز بزرگداشت حکیم ابوالقاسم فردوسی

    شعر کوتاه فردوسی درباره خوبی کردن

    بیا تا همه دست نیکی بریم
    جهان جهان را به بد نسپرسم

    به مناسبت روز بزرگداشت حکیم ابوالقاسم فردوسی

    نباشد همه نیک و بد پایدار
    همان به که نیکی بود یادگار

     

    همان گنجِ دینار و کاخ بلند
    نخواهد بُدَن مر تو را سودمند

     

    سخن ماند از تو همی یادگار
    سخن را چنین خوارمایه مدار

    به مناسبت روز بزرگداشت حکیم ابوالقاسم فردوسی

    جز او را مخوان کردگار جهان
    شناسنده آشکار و نهان

    ازو بر روان محمد درود
    بیارانش بر هریکی برفزود

    سر انجمن بد ز یاران علی
    که خوانند او را علی ولی

    همه پاک بودند و پرهیزگار
    سخن هایشان برگذشت از شمار

    کنون بر سخن ها فزایش کنیم
    جهان‌ آفرین را ستایش کنیم

    به مناسبت روز بزرگداشت حکیم ابوالقاسم فردوسی

    به یزدان هر آن‌کس که شد ناسپاس
    به دلش اندر آید ز هر سو هراس

    به مناسبت روز بزرگداشت حکیم ابوالقاسم فردوسی

    بسی رنج بردم در این سال سی
    عجم زنده کردم بدین پارسی
    نمیرم از این پس که من زنده ام
    که تخم سخن را پراکنده ام

    به مناسبت روز بزرگداشت حکیم ابوالقاسم فردوسی

    شعر فردوسی در مورد اعراب

    ﻋﺮﺏ ﻫﺮ ﭼﻪ ﺑﺎﺷﺪ ﻣﺮﺍ ﺩﺷﻤﻦ ﺍﺳﺖ
    ﮐﺞ ﺍﻧﺪﯾﺶ ﻭ ﺑﺪ ﺧﻮﯼ ﻭ ﺍﻫﺮﯾﻤﻦ ﺍﺳﺖ

     

    ﭼﻮ ﺑﺨﺖ ﻋﺮﺏ ﺑﺮ ﻋﺠﻢ ﭼﯿﺮﻩ ﮔﺸﺖ
    ﻫﻤﻪ ﺭﻭﺯ ﺍﯾﺮﺍﻧﯿﺎﻥ ﺗﯿﺮﻩ ﮔﺸﺖ

     

    ﺟﻬﺎﻥ ﺭﺍ ﺩﮔﺮﮔﻮﻧﻪ ﺷﺪ ﺭﺳﻢ ﻭ ﺭﺍﻩ
    ﺗﻮ ﮔﻮﯾﯽ ﻧﺘﺎﺑﺪ ﺩﮔﺮ ﻣﻬﺮ ﻭ ﻣﺎﻩ

     

    ﺯ ﻣﯽ ﻧﺸﺌﻪ ﻭ ﻧﻐﻤﻪ ﺍﺯ ﭼﻨﮓ ﺭﻓﺖ
    ﺯ ﮔﻞ ﻋﻄﺮ ﻭ ﻣﻌﻨﯽ ﺯ ﻓﺮﻫﻨﮓ ﺭﻓﺖ

     

    ﺍﺩﺏ ﺧﻮﺍﺭ ﮔﺸﺖ ﻭ ﻫﻨﺮ ﺷﺪ ﻭﺑﺎﻝ
    ﺑﻪ ﺑﺴﺘﻨﺪ ﺍﻧﺪﯾﺸﻪ ﺭﺍ ﭘﺮ ﻭ ﺑﺎﻝ

     

    ﺟﻬﺎﻥ ﭘﺮ ﺷﺪ ﺍﺯ ﺧﻮﯼ ﺍﻫﺮﯾﻤﻨﯽ
    ﺯﺑﺎﻥ ﻣﻬﺮ ﻭﺭﺯﯾﺪﻩ ﻭ ﺩﻝ ﺩﺷﻤﻨﯽ

     

    ﮐﻨﻮﻥ ﺑﯽ ﻏﻤﺎﻥ ﺭﺍ ﭼﻪ ﺣﺎﺟﺖ ﺑﻪ ﻣﯽ
    ﮐﺮﺍﻥ ﺭﺍ ﭼﻪ ﺳﻮﺩﯼ ﺍﺯ ﺁﻭﺍﯼ ﻧﯽ

     

    ﮐﻪ ﺩﺭ ﺑﺰﻡ ﺍﯾﻦ ﻫﺮﺯﻩ ﮔﺮﺩﺍﻥ ﺧﺎﻡ
    ﮔﻨﺎﻩ ﺍﺳﺖ ﺩﺭ ﮔﺮﺩﺵ ﺁﺭﯾﻢ ﺟﺎﻡ

     

    ﺑﻪ ﺟﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺧﺸﮑﯿﺪﻩ ﺑﺎﺷﺪ ﮔﯿﺎﻩ
    ﻫﺪﺭ ﺩﺍﺩﻥ ﺁﺏ ﺑﺎﺷﺪ ﮔﻨﺎﻩ

     

    ﭼﻮ ﺑﺎ ﺗﺨﺖ ﻣﻨﺒﺮ ﺑﺮﺍﺑﺮ ﺷﻮﺩ
    ﻫﻤﻪ ﻧﺎﻡ ﺑﻮﺑﮑﺮ ﻭ ﻋﻤﺮ ﺷﻮﺩ

     

    ﺯ ﺷﯿﺮ ﺷﺘﺮ ﺧﻮﺭﺩﻥ ﻭ ﺳﻮﺳﻤﺎﺭ
    ﻋﺮﺏ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺟﺎﯾﯽ ﺭﺳﯿﺪﻩ ﺍﺳﺖ ﮐﺎﺭ

     

    ﮐﻪ ﺗﺎﺝ ﮐﯿﺎﻧﯽ ﮐﻨﺪ ﺁﺭﺯﻭ
    ﺗﻔﻮ ﺑﺮﺗﻮ ﺍﯼ ﭼﺮﺥ ﮔﺮﺩﻭﻥ ﺗﻔﻮ

     

    ﺩﺭﯾﻎ ﺍﺳﺖ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﮐﻪ ﻭﯾﺮﺍﻥ ﺷﻮﺩ
    ﮐﻨﺎﻡ ﭘﻠﻨﮕﺎﻥ ﻭ ﺷﯿﺮﺍﻥ ﺷﻮﺩ

    به مناسبت روز بزرگداشت حکیم ابوالقاسم فردوسی

    دانی که ایران نشست منست
    جهان سر به سر زیر دست منست

     

    هنر نزد ایرانیان است و بــس
    ندادند شـیر ژیان را بکس

     

    همه یکدلانند یـزدان شناس
    بـه نیکـی ندارنـد از بـد هـراس

     

    دریغ است ایـران که ویـران شود
    کنام پلنگان و شیران شـود

     

    چـو ایـران نباشد تن من مـباد
    در این بوم و بر زنده یک تن مباد

     

    همـه روی یکسر بجـنگ آوریـم
    جــهان بر بـداندیـش تنـگ آوریم

     

    همه سربسر تن به کشتن دهیم
    بـه از آنکه کشـور به دشمن دهیم

     

    چنین گفت موبد که مرد بنام
    بـه از زنـده دشمـن بر او شاد کام

     

    اگر کُشــت خواهــد تو را روزگــار
    چــه نیکــو تر از مـرگ در کـــار زار

    به مناسبت روز بزرگداشت حکیم ابوالقاسم فردوسی

    اشعار فردوسی در مورد خدا

    به نام خداوند جان و خرد
    کزین برتر اندیشه برنگذرد

     

    خداوند نام و خداوند جای
    خداوند روزی ده رهنمای

     

    خداوند کیوان و گردان سپهر
    فروزنده ماه و ناهید و مهر

     

    ز نام و نشان و گمان برترست
    نگارندهٔ بر شده پیکرست

    به مناسبت روز بزرگداشت حکیم ابوالقاسم فردوسی

    نخواهم به گیتی جز از راستی
    که خشم خدا آورد کاستی

    به مناسبت روز بزرگداشت حکیم ابوالقاسم فردوسی

    نگر تا نتابی ز دین خدای
    که دین خدای آورد پاک رای

    به مناسبت روز بزرگداشت حکیم ابوالقاسم فردوسی

    چو بخشایش پاک یزدان بود
    دم آتش و آب یکسان بود

    به مناسبت روز بزرگداشت حکیم ابوالقاسم فردوسی

    جهان را بلندی و پستی تویی
    ندانم چه ای،هرچه هستی تویی

    به مناسبت روز بزرگداشت حکیم ابوالقاسم فردوسی

    اشعار پندآموز فردوسی

    مکن شهریارا جوانی مکن
    چنین بر بلا کامرانی مکن

     

    دل ما مکن شهریارا نژند
    میاور به جان خود و من گزند

    به مناسبت روز بزرگداشت حکیم ابوالقاسم فردوسی

    هنر جوی و راز جهان را مجوی
    حکیم ابوالقاسم فردوسی

    زبان را نگهدار باید بدن

    نباید روان را به زهر آژدن

    که بر انجمن مرد بسیار گوی

    بکاهد به گفتار خود آبروی

    دل مرد مطمع بود پر ز درد

    به گرد طمع تا توانی مگرد

    مکن دوستی با دروغ آزمای

    همان نیز با مرد ناپاک‌رای

    دو گیتی بیابد دل مرد راد

    نباشد دل سفله یک روز شاد

    ستوده کسی کو میانه گزید

    تن خویش را آفرین گسترید

    شما را جهان‌آفرین یار باد

    همیشه سر بخت بیدار باد

    که بهر تو اینست زین تیره‌گوی

    هنر جوی و راز جهان را مجوی

    که گر بازیابی به پیچی بدرد

    پژوهش مکن گرد رازش مگرد

    چنین است کردار این چرخ تیر

    چه با مرد برنا چه با مردپیر

    به مناسبت روز بزرگداشت حکیم ابوالقاسم فردوسی

    شعر فردوسی در مورد مرگ

    جهان یادگار است و ما رفتنی

    به گیتی نماند به جز گفتنی

    به نام نکو گر بمیرم رواست

    مرا نام باید که تن مرگ راست

    به مناسبت روز بزرگداشت حکیم ابوالقاسم فردوسی

    اشعار فردوسی درباره ایران

    ندانی که ایران نشست منست
    جهان سر به سر زیر دست منست

     

    هنر نزد ایرانیان است و بس
    ندادند شیر ژیان را بکس

     

    همه ی یک دلانند یزدان شناس
    به نیکی ندارند از بد هراس

     

    چنین گفت موبد که مرد بنام
    به از زنده دشمن بر او شاد کام

     

    اگر کشت خواهد تو را روزگار
    چه نیکو تر از مرگ در کار زار

     

    همه ی روی یکسر بجنگ آوریم
    جهان بر بد اندیش تنگ آوریم

    به مناسبت روز بزرگداشت حکیم ابوالقاسم فردوسی

    شعر فردوسی درباره ي میهن

    چو ایران مباشد تن من مباد
    بدین بوم و بر زنده یک تن مباد

     

    اگر سر به سر تن به کشتن دهیم
    ازآن به که کشور به دشمن دهیم

    به مناسبت روز بزرگداشت حکیم ابوالقاسم فردوسی

    اشعار حماسی فردوسی در مورد عظمت و بزرگی ایران

    دریغ است ایران که ویران شود
    کنام پلنگان و شیران شود

    به مناسبت روز بزرگداشت حکیم ابوالقاسم فردوسی

    زیباترین اشعار فردوسی

    به نام خداوند جان و خرد
    کزین برتر اندیشه برنگذرد

     

    خداوند نام و خداوند جای
    خداوند روزی ده رهنمای

     

    خداوند کیوان و گردان سپهر
    فروزنده ماه و ناهید و مهر

     

    ز نام و نشان و گمان برترست
    نگارنده‌ی بر شده پیکرست

     

    به بینندگان آفریننده را
    نبینی مرنجان دو بیننده را

     

    نیابد بدو نیز اندیشه راه
    که او برتر از نام و از جایگاه

     

    سخن هر چه زین گوهران بگذرد
    نیابد بدو راه جان و خرد

     

    خرد گر سخن برگزیند همی
    همان را گزیند که بیند همی

     

    ستودن نداند کس او را چو هست
    میان بندگی را ببایدت بست

     

    خرد را و جان را همی سنجد اوی
    در اندیشه‌ی سخته کی گنجد اوی

     

    بدین آلت رای و جان و زبان
    ستود آفریننده را کی توان

     

    به هستیش باید که خستو شوی
    ز گفتار بی‌کار یکسو شوی

     

    پرستنده باشی و جوینده راه
    به ژرفی به فرمانش کردن نگاه

     

    توانا بود هر که دانا بود
    ز دانش دل پیر برنا بود

     

    از این پرده برتر سخن‌گاه نیست
    ز هستی مر اندیشه را راه نیست

     

    زندگینامه فردوسی , بیوگرافی فردوسی

     

    از آن پس که بسیار بردیم رنج
    به رنج اندرون گرد کردیم گنج

     

    شما را همان رنج پیشست و ناز
    زمانی نشیب و زمانی فراز

     

    چنین است کردار گردان سپهر
    گهی درد پیش آرَدَت ، گاه مهر

     

    گهی بخت گردد چو اسپی شموس
    به نُعم اندرون زُفتی آردت و بؤس

     

    بدان ای پسر کاین سرای فریب
    ندارد ترا شادمان بی‌نهیب

     

    نگهدار تن باش و آن خرد
    چو خواهی که روزت به بد نگذرد

     

    بدان کوش تا دور باشی ز خشم
    به مردی به خواب از گنهکار چشم

     

    چو خشم آوری هم پشیمان شوی
    به پوزش نگهبان درمان شوی

     

    به فردا ممان کار امروز را
    بر تخت منشان بدآموز را

     

    مجوی از دل عامیان راستی
    که از جست‌ و جو آیدت کاستی

     

    وزیشان ترا گر بد آید خبر
    تو مشنو ز بدگوی و انده مخور

     

    نه خسروپرست و نه یزدان‌پرست
    اگر پای گیری سر آید به دست

     

    بترس از بد مردم بدنهان
    که بر بدنهان تنگ گردد جهان

     

    سخن هیچ مگشای با رازدار
    که او را بود نیز انباز و یار

     

    سخن بشنو و بهترین یادگیر
    نگر تا کدام آیدت دلپذیر

     

    سخن پیش فرهنگیان سخته گوی
    گه می نوازنده و تازه‌روی

     

    مکن خوار خواهنده درویش را
    بر تخت منشان بداندیش را

     

    هرانکس که پوزش کند بر گناه
    تو بپذیر و کین گذشته مخواه

     

    همه داده ده باش و پروردگار
    خنک مرد بخشنده و بردبار

     

    چو دشمن بترسد شود چاپلوس
    تو لشکر بیارای و بربند کوس

     

    به جنگ آنگهی شو که دشمن ز جنگ
    بپرهیزد و سست گردد به ننگ

     

    وگر آشتی جوید و راستی
    نبینی به دلش اندرون کاستی

     

    ازو باژ بستان و کینه مجوی
    چنین دار نزدیک او آب‌روی

     

    چو بخشنده باشی گرامی شوی
    ز دانایی و داد نامی شوی

     

    تو پند پدر همچنین یاددار
    به نیکی گرای و بدی باد دار

     

    همی خواهم از کردگار جهان
    شناسندهٔ آشکار و نهان

     

    که باشد ز هر بد نگهدارتان
    همه نیک نامی بود یارتان

     

    ز یزدان و از ما بر آن کس درود
    که تارش خرد باشد و داد پود

     

    نیارد شکست اندرین عهد من
    نکوشد که حنظل کند شهد من

     

    بیا تا همه دست نیکی بریم
    جهان جهان را به بد نسپرسم

    به مناسبت روز بزرگداشت حکیم ابوالقاسم فردوسی

    نیکی و احسان

    مکن بد که بینی به فرجام بد

    ز بد گردد اندر جهان نام بد

    نگر تا چه کاری، همان بدروی

    سخن هرچه گویی همان بشنوی

    تو تا زنده ای سوی نیکی گرای

    مگر کام یابی به دیگر سرای

    به مناسبت روز بزرگداشت حکیم ابوالقاسم فردوسی

    شعر فردوسی جنگ رستم و سهراب

    دگر باره اسپان ببستند سخت
    به سر بر همی گشت بدخواه بخت

     

    به کشتی گرفتن نهادند سر
    گرفتند هر دو دوال کمر

     

    هرآنگه که خشم آورد بخت شوم
    کند سنگ خارا به کردار موم

     

    سرافراز سهراب با زور دست
    تو گفتی سپهر بلندش ببست

    غمی بود رستم ببازید چنگ
    گرفت آن بر و یال جنگی پلنگ

     

    خم آورد پشت دلیر جوان
    زمانه بیامد نبودش توان

     

    زدش بر زمین بر به کردار شیر
    بدانست کاو هم نماند به زیر

     

    سبک تیغ تیز از میان برکشید
    بر شیر بیدار دل بردرید

     

    بپیچید زانپس یکی آه کرد
    ز نیک و بد اندیشه کوتاه کرد

     

    بدو گفت کاین بر من از من رسید
    زمانه به دست تو دادم کلید

     

    تو زین بیگناهی که این کوژپشت
    مرابرکشید و به زودی بکشت

     

    به بازی بکویند همسال من
    به خاک اندر آمد چنین یال من

     

    نشان داد مادر مرا از پدر
    ز مهر اندر آمد روانم بسر

     

    هرآنگه که تشنه شدستی به خون
    بیالودی آن خنجر آبگون

     

    زمانه به خون تو تشنه شود
    براندام تو موی دشنه شود

     

    کنون گر تو در آب ماهی شوی
    و گر چون شب اندر سیاهی شوی

     

    وگر چون ستاره شوی بر سپهر
    ببری ز روی زمین پاک مهر

     

    بخواهد هم از تو پدر کین من
    چو بیند که خاکست بالین من

     

    ازین نامداران گردنکشان
    کسی هم برد سوی رستم نشان

     

    که سهراب کشتست و افگنده خوار
    ترا خواست کردن همی خواستار

     

    چو بشنید رستم سرش خیره گشت
    جهان پیش چشم اندرش تیره گشت

     

    بپرسید زان پس که آمد به هوش
    بدو گفت با ناله و با خروش

     

    که اکنون چه داری ز رستم نشان
    که کم باد نامش ز گردنکشان

     

    بدو گفت ار ایدونکه رستم تویی
    بکشتی مرا خیره از بدخویی

     

    ز هر گونه‌ای بودمت رهنمای
    نجنبید یک ذره مهرت ز جای

     

    چو برخاست آواز کوس از درم
    بیامد پر از خون دو رخ مادرم

     

    همی جانش از رفتن من بخست
    یکی مهره بر بازوی من ببست

     

    مرا گفت کاین از پدر یادگار
    بدار و ببین تا کی آید به کار

     

    کنون کارگر شد که بیکار گشت
    پسر پیش چشم پدر خوار گشت

     

    همان نیز مادر به روشن روان
    فرستاد با من یکی پهلوان

     

    بدان تا پدر را نماید به من
    سخن برگشاید به هر انجمن

     

    چو آن نامور پهلوان کشته شد
    مرا نیز هم روز برگشته شد

     

    کنون بند بگشای از جوشنم
    برهنه نگه کن تن روشنم

     

    چو بگشاد خفتان و آن مهره دید
    همه جامه بر خویشتن بردرید

     

    همی گفت کای کشته بر دست من
    دلیر و ستوده به هر انجمن

     

    همی ریخت خون و همی کند موی
    سرش پر ز خاک و پر از آب روی

     

    بدو گفت سهراب کین بدتریست
    به آب دو دیده نباید گریست

     

    ازین خویشتن کشتن اکنون چه سود
    چنین رفت و این بودنی کار بود

     

    چو خورشید تابان ز گنبد بگشت
    تهمتن نیامد به لشکر ز دشت

     

    ز لشکر بیامد هشیوار بیست
    که تا اندر آوردگه کار چیست

     

    دو اسپ اندر آن دشت برپای بود
    پر از گرد رستم دگر جای بود

     

    گو پیلتن را چو بر پشت زین
    ندیدند گردان بران دشت کین

     

    گمانشان چنان بد که او کشته شد
    سرنامداران همه گشته شد

     

    به کاووس کی تاختند آگهی
    که تخت مهی شد ز رستم تهی

     

    ز لشکر برآمد سراسر خروش
    زمانه یکایک برآمد به جوش

     

    بفرمود کاووس تا بوق و کوس
    دمیدند و آمد سپهدار طوس

     

    ازان پس بدو گفت کاووس شاه
    کز ایدر هیونی سوی رزمگاه

     

    بتازید تا کار سهراب چیست
    که بر شهر ایران بباید گریست

     

    اگر کشته شد رستم جنگجوی
    از ایران که یارد شدن پیش اوی

     

    به انبوه زخمی بباید زدن
    برین رزمگه بر نشاید بدن

     

    چو آشوب برخاست از انجمن
    چنین گفت سهراب با پیلتن

     

    که اکنون که روز من اندر گذشت
    همه کار ترکان دگرگونه گشت

     

    همه مهربانی بران کن که شاه
    سوی جنگ ترکان نراند سپاه

     

    که ایشان ز بهر مرا جنگجوی
    سوی مرز ایران نهادند روی

     

    بسی روز را داده بودم نوید
    بسی کرده بودم ز هر در امید

     

    نباید که بینند رنجی به راه
    مکن جز به نیکی بر ایشان نگاه

     

    نشست از بر رخش رستم چو گرد
    پر از خون رخ و لب پر از باد سرد

     

    بیامد به پیش سپه با خروش
    دل از کردهٔ خویش با درد و جوش

     

    چو دیدند ایرانیان روی اوی
    همه برنهادند بر خاک روی

     

    ستایش گرفتند بر کردگار
    که او زنده باز آمد از کارزار

     

    چو زان گونه دیدند بر خاک سر
    دریده برو جامه و خسته بر

     

    به پرسش گرفتند کاین کار چیست
    ترادل برین گونه از بهر کیست

     

    بگفت آن شگفتی که خود کرده بود
    گرامی‌تر خود بیازرده بود

     

    همه برگرفتند با او خروش
    زمین پر خروش و هوا پر ز جوش

     

    چنین گفت با سرفرازان که من
    نه دل دارم امروز گویی نه تن

     

    شما جنگ ترکان مجویید کس
    همین بد که من کردم امروز بس

     

    چو برگشت ازان جایگه پهلوان
    بیامد بر پور خسته روان

     

    بزرگان برفتند با او بهم
    چو طوس و چو گودرز و چون گستهم

     

    همه لشکر از بهر آن ارجمند
    زبان برگشادند یکسر ز بند

     

    که درمان این کار یزدان کند
    مگر کاین سخن بر تو آسان کند

     

    یکی دشنه بگرفت رستم به دست
    که از تن ببرد سر خویش پست

     

    بزرگان بدو اندر آویختند
    ز مژگان همی خون فرو ریختند

     

    بدو گفت گودرز کاکنون چه سود
    که از روی گیتی برآری تو دود

     

    تو بر خویشتن گر کنی صدگزند
    چه آسانی آید بدان ارجمند

     

    اگر ماند او را به گیتی زمان
    بماند تو بی‌رنج با او بمان

     

    وگر زین جهان این جوان رفتنیست
    به گیتی نگه کن که جاوید کیست

     

    شکاریم یکسر همه پیش مرگ
    سری زیر تاج و سری زیر ترگ

    به مناسبت روز بزرگداشت حکیم ابوالقاسم فردوسی

    شعر فردوسی درباره نوروز

    همه ساله بخت تو پیروز باد
    شبان سیه بر تو نوروز باد

    به مناسبت روز بزرگداشت حکیم ابوالقاسم فردوسی

    چو خرسند باشی تن آسان شوی
    چو آز آوری زو هراسان شوی

    به مناسبت روز بزرگداشت حکیم ابوالقاسم فردوسی

    نگه کن بدین گنبد تیزگرد
    که درمان ازویست و زویست درد

    به مناسبت روز بزرگداشت حکیم ابوالقاسم فردوسی

    از آن پس که بسیار بردیم رنج
    به رنج اندرون گرد کردیم گنج

     

    شما را همان رنج پیشست و ناز
    زمانی نشیب و زمانی فراز

    به مناسبت روز بزرگداشت حکیم ابوالقاسم فردوسی

    چه گفت آن سخنگوی با فر و هوش
    چو خسرو شوی بندگی را بکوش

    به مناسبت روز بزرگداشت حکیم ابوالقاسم فردوسی

    چرا کشت باید درختی به دست
    که بارش بود زهر و برگش کبست

    به مناسبت روز بزرگداشت حکیم ابوالقاسم فردوسی

    سر راستی دانش ایزیدیست
    چو دانستیش زو نترسی، بدیست

    به مناسبت روز بزرگداشت حکیم ابوالقاسم فردوسی

    از آغاز باید که دانی درست
    سر مایه ی گوهران از نخست

     

    که یزدان ز ناچیز چیز آفرید
    بدان تا توانایی آرد پدید

    به مناسبت روز بزرگداشت حکیم ابوالقاسم فردوسی

    به دانش فزای و به یزدان گرای
    که او باد جان ترا رهنمای

     

    بپرسیدم از مرد نیکو سخن
    کسی کو بسال و خرد بد کهن

     

    که از ما به یزدان که نزدیکتر
    که را نزد او راه باریکتر

     

    چنین داد پاسخ که دانش گزین
    چو خواهی ز پروردگار آفرین

    به مناسبت روز بزرگداشت حکیم ابوالقاسم فردوسی

    به شهرم یکی مهربان دوست بود
    حکیم ابوالقاسم فردوسی

    به شهرم یکی مهربان دوست بود

    تو گفتی که با من به یک پوست بود

    مرا گفت خوب آمد این رای تو

    به نیکی گراید همی پای تو

     

    هیچ نظری ثبت نشده است

    نظرتان را بنویسید

    *

    code

  • مطالب پربازدید
  •