پورتال اینترنتی سرگرمی، تفریحی، عکس، پزشکی، اس ام اس، آشپزی، نیک شو
  • صفحه نخست+
  • اخبار+
  • آرایش و زیبایی+
  • آشپزی+
  • اس ام اس+
  • سرگرمی و تفریحی+
  • دنیای مد و فشن+
  • رپرتاژ آگهی+
  • پزشکی و سلامتی+
  • کامپیوتر,اینترنت و موبایل+
  • زندگی بهتر+
  • مطالب گوناگون+
  • دنیای عکس+
  • مطالب جالب علمی+
  • گردشگری+
  • دین و مذهب+
  • دنیای خودرو+
  • تبلیغات
  • مطالب خواندنی و جالب
  • تعبیر خواب
  • دنیای خودرو
  • آرایش و زیبایی
  • اخبار
  • مجموعه اشعار عاشقانه سعدی شیرازی کوتاه

    مجموعه : داستان,حکایت و شعر

    مجموعه اشعار عاشقانه سعدی شیرازی کوتاه

    مجموعه زیباترین اشعار و غزل های عاشقانه و احساسی سعدی شیرازی در مورد عشق و دوستی و معشوق با ما همراه باشید .

     

    خلایق در تو حیرانند و جای حیرتست الحق
    که مه را بر زمین بینند و مه بر آسمان باشد

    مجموعه اشعار عاشقانه سعدی شیرازی کوتاه

    گفتی نظر خطاست تو دل می‌ بری رواست
    خود کرده جرم و خلق گنه کار می‌ کنی

    ******

    مجموعه اشعار عاشقانه سعدی شیرازی کوتاه

    چنان به موی تو آشفته‌ ام به بوی تو مست
    که نیستم خبر از هر چه در دو عالم هست

     

    تا خیال قد و بالای تو در فکر منست
    گر خلایق همه سروند چو سرو آزادم

     

    گر فلاطون به حکیمی مرض عشق بپوشد
    عاقبت پرده برافتد ز سر راز نهانش

    مجموعه اشعار عاشقانه سعدی شیرازی کوتاه

    من چرا دل به تو دادم که دلم می‌شکنی
    یا چه کردم که نگه باز به من می‌ نکنی

     

    دل و جانم به تو مشغول و نظر در چپ و راست
    تا ندانند حریفان که تو منظور منی

     

    دیگران چون بروند از نظر از دل بروند
    تو چنان در دل من رفته که جان در بدنی

    مجموعه اشعار عاشقانه سعدی شیرازی کوتاه

    دوست دارم که بپوشی رخ همچون قمرت
    تا چو خورشید نبینند به هر بام و درت

     

    جرم بیگانه نباشد که تو خود صورت خویش
    گر در آیینه ببینی برود دل ز برت

     

    جای خنده‌ست سخن گفتن شیرین پیشت
    کآب شیرین چو بخندی برود از شکرت

     

    راه آه سحر از شوق نمی‌یارم داد
    تا نباید که بشوراند خواب سحرت

    مجموعه اشعار عاشقانه سعدی شیرازی کوتاه

    از هر چه می‌ رود سخن دوست خوش ترست
    پیغام آشنا نفس روح پرورست

     

    هرگز وجود حاضر غایب شنیده‌ ای
    من در میان جمع و دلم جای دیگرست

     

    شاهد که در میان نبود شمع گو بمیر
    چون هست اگر چراغ نباشد منورست

    مجموعه اشعار عاشقانه سعدی شیرازی کوتاه

    ابنای روزگار به صحرا روند و باغ
    صحرا و باغ زنده دلان کوی دلبرست

     

    جان می‌روم که در قدم اندازمش ز شوق
    درمانده‌ام هنوز که نزلی محقرست

     

    کاش آن به خشم رفته ما آشتی کنان
    باز آمدی که دیده مشتاق بر درست

    مجموعه اشعار عاشقانه سعدی شیرازی کوتاه

    جانا دلم چو عود بر آتش بسوختی
    وین دم که می‌زنم ز غمت دود مجمرست

     

    شب‌های بی توام شب گورست در خیال
    ور بی تو بامداد کنم روز محشرست

     

    گیسوت عنبرینه گردن تمام بود
    معشوق خوبروی چه محتاج زیورست

    مجموعه اشعار عاشقانه سعدی شیرازی کوتاه

    سعدی خیال بیهده بستی امید وصل
    هجرت بکشت و وصل هنوزت مصورست

     

    زنهار از این امید درازت که در دلست
    هیهات از این خیال محالت که در سرست

    مجموعه اشعار عاشقانه سعدی شیرازی کوتاه

    گفتیم عشق را به صبوری دوا کنیم
    هر روز عشق بیشتر و صبر کمتر است

    مجموعه اشعار عاشقانه سعدی شیرازی کوتاه

    دوبیتی عاشقانه سعدی

    به هوش بودم از اول که دل به کس نسپارم
    شمایل تو بدیدم نه صبر ماند و نه هوشم

    حکایتی ز دهانت به گوش جان من آمد
    مجموعه اشعار عاشقانه سعدی شیرازی کوتاه

    ز حد بگذشت مشتاقی و صبر اندر غمت یارا
    به وصل خود دوایی کن دل دیوانه ما را

     

    از در درآمدی و من از خود به درشدم
    گفتی کز این جهان به جهان دگر شدم

     

    گوشم به راه تا که خبر می‌دهد ز دوست
    صاحب خبر بیامد و من بی‌خبر شدم

    مجموعه اشعار عاشقانه سعدی شیرازی کوتاه

    چون شبنم اوفتاده بدم پیش آفتاب
    مهرم به جان رسید و به عیوق برشدم

     

    گفتم ببینمش مگرم درد اشتیاق
    ساکن شود بدیدم و مشتاقتر شدم

     

    دستم نداد قوت رفتن به پیش یار
    چندی به پای رفتم و چندی به سر شدم

    مجموعه اشعار عاشقانه سعدی شیرازی کوتاه

    تا رفتنش ببینم و گفتنش بشنوم
    از پای تا به سر همه سمع و بصر شدم

     

    من چشم از او چگونه توانم نگاه داشت
    کاول نظر به دیدن او دیده ور شدم

     

    بیزارم از وفای تو یک روز و یک زمان
    مجموع اگر نشستم و خرسند اگر شدم

    مجموعه اشعار عاشقانه سعدی شیرازی کوتاه

    او را خود التفات نبودش به صید من
    من خویشتن اسیر کمند نظر شدم

     

    گویند روی سرخ تو سعدی چه زرد کرد
    اکسیر عشق بر مسم افتاد و زر شدم

    مجموعه اشعار عاشقانه سعدی شیرازی کوتاه

    مشتاقی و صبوری از حد گذشت یارا
    گر تو شکیب داری طاقت نماند ما را

    ای یار ناسامان من از من چرا رنجیده‌ای
    وی درد و ای درمان من از من چرا رنجیده‌ای

     

    ای سرو خوش بالای من ای دلبر رعنای من
    لعل لبت حلوای من از من چرا رنجیده‌ای

    مجموعه اشعار عاشقانه سعدی شیرازی کوتاه

    بنگر ز هجرت چون شدم سرگشته چون گردون شدم
    وز ناوکت پرخون شدم از من چرا رنجیده‌ای؟

     

    گر من بمیرم در غمت خونم بتا در گردنت
    فردا بگیرم دامنت از من چرا رنجیده‌ای

     

    من سعدی درگاه تو عاشق به روی ماه تو
    هستیم نیکوخواه تو از من چرا رنجیده‌ای

    مجموعه اشعار عاشقانه سعدی شیرازی کوتاه

    تا تو به خاطر منی کس نگذشت بر دلم
    مثل تو کیست در جهان تا ز تو مهر بگسلم

    مجموعه اشعار عاشقانه سعدی شیرازی کوتاه

    آن که نقشی دیگرش جایی مصور می‌شود
    نقش او در چشم ما هر روز خوشتر می‌شود

     

    غزل کوتاه عاشقانه از سعدی
    من از تو صبر ندارم که بی تو بنشینم
    کسی دگر نتوانم که بر تو بگزینم

     

    بپرس حال من آخر چو بگذری روزی
    که چون همی‌ گذرد روزگار مسکینم

    مجموعه اشعار عاشقانه سعدی شیرازی کوتاه

    من بی‌ مایه که باشم که خریدار تو باشم
    حیف باشد که تو یار من و من یار تو باشم

     

    تو مگر سایه لطفی به سر وقت من آری
    که من آن مایه ندارم که به مقدار تو باشم

     

    خویشتن بر تو نبندم که من از خود نپسندم
    که تو هرگز گل من باشی و من خار تو باشم

     

    هرگز اندیشه نکردم که کمندت به من افتد
    که من آن وقع ندارم که گرفتار تو باشم

    مجموعه اشعار عاشقانه سعدی شیرازی کوتاه

    هرگز اندر همه عالم نشناسم غم و شادی
    مگر آن وقت که شادی خور و غمخوار تو باشم

     

    گذر از دست رقیبان نتوان کرد به کویت
    مگر آن وقت که در سایه زنهار تو باشم

     

    گر خداوند تعالی به گناهیت بگیرد
    گو بیامرز که من حامل اوزار تو باشم

     

    مردمان عاشق گفتار من ای قبله خوبان
    چون نباشند که من عاشق دیدار تو باشم

    مجموعه اشعار عاشقانه سعدی شیرازی کوتاه

    من چه شایسته آنم که تو را خوانم و دانم
    مگرم هم تو ببخشی که سزاوار تو باشم

     

    گر چه دانم که به وصلت نرسم بازنگردم
    تا در این راه بمیرم که طلبکار تو باشم

     

    نه در این عالم دنیا که در آن عالم عقبی
    همچنان بر سر آنم که وفادار تو باشم

    مجموعه اشعار عاشقانه سعدی شیرازی کوتاه

    مرا به عشق تو اندیشه از ملامت نیست
    وگر کنند ملامت نه بر من تنهاست

     

    چنان خوب رویی بدان دلربایی
    دریغت نیاید به هر کس نمایی

     

    مرا مصلحت نیست لیکن همان به
    که در پرده باشی و بیرون نیایی

     

    وفا را به عهد تو دشمن گرفتم
    چو دیدم مرا فتنه تو بیوفایی

    مجموعه اشعار عاشقانه سعدی شیرازی کوتاه

    چنین دور از خویش و بیگانه گشتم
    که افتاد با تو مرا آشنایی

     

    اگر نه امید وصال تو بودی
    ز دیده برون کردمی روشنایی

     

    نیاید تو را هیچ غم بی‌دل من
    کسی دید خود عید بی‌روستایی

     

    من و غم ازین پس که دور از رخ تو
    چه باشد اگر یک شبی پیشم آیی

    مجموعه اشعار عاشقانه سعدی شیرازی کوتاه

    خوشتر از دوران عشق ایام نیست
    بامداد عاشقان را شام نیست

     

    ما همه چشمیم و تو نور ای صنم
    چشم بد از روی تو دور ای صنم

     

    روی مپوشان که بهشتی بود
    هر که ببیند چو تو حور ای صنم

     

    حور خطا گفتم اگر خواندمت
    ترک ادب رفت و قصور ای صنم

    مجموعه اشعار عاشقانه سعدی شیرازی کوتاه

    تا به کرم خرده نگیری که من
    غایبم از ذوق حضور ای صنم

     

    روی تو بر پشت زمین خلق را
    موجب فتنه‌ست و فتور ای صنم

     

    این همه دلبندی و خوبی تو را
    موضع نازست و غرور ای صنم

     

    سروبنی خاسته چون قامتت
    تا ننشینیم صبور ای صنم

    مجموعه اشعار عاشقانه سعدی شیرازی کوتاه

    این همه طوفان به سرم می‌رود
    از جگری همچو تنور ای صنم

     

    سعدی از این چشمه حیوان که خورد
    سیر نگردد به مرور ای صنم

    مجموعه اشعار عاشقانه سعدی شیرازی کوتاه

    تا بود بار غمت بر دل بی‌هوش مرا
    تا بود بار غمت بر دل بی‌هوش مرا

     

    سوز عشقت ننشاند ز جگر جوش مرا
    نگذرد یاد گل و سنبلم اندر خاطر
    تا به خاطر بود آن زلف و بناگوش مرا

    مجموعه اشعار عاشقانه سعدی شیرازی کوتاه

    شربتی تلختر از زهر فراقت باید
    تا کند لذت وصل تو فراموش مرا

     

    هر شبم با غم هجران تو سر بر بالین
    روزی ار با تو نشد دست در آغوش مرا

     

    بی دهان تو اگر صد قدح نوش دهند
    به دهان تو که زهر آید از آن نوش مرا

    مجموعه اشعار عاشقانه سعدی شیرازی کوتاه

    بسم از هوا گرفتن که پری نماند و بالی
    به کجا روم ز دستت که نمی‌دهی مجالی

     

    نه ره گریز دارم نه طریق آشنایی
    چه غم اوفتاده‌ای را که تواند احتیالی

     

    همه عمر در فراقت بگذشت و سهل باشد
    اگر احتمال دارد به قیامت اتصالی

     

    چه خوش است در فراقی همه عمر صبر کردن
    به امید آن که روزی به کف اوفتد وصالی

    مجموعه اشعار عاشقانه سعدی شیرازی کوتاه

    به تو حاصلی ندارد غم روزگار گفتن
    که شبی نخفته باشی به درازنای سالی

     

    غم حال دردمندان نه عجب گرت نباشد
    که چنین نرفته باشد همه عمر بر تو حالی

     

    سخنی بگوی با من که چنان اسیر عشقم
    که به خویشتن ندارم ز وجودت اشتغالی

     

    چه نشینی ای قیامت بنمای سرو قامت
    به خلاف سرو بستان که ندارد اعتدالی

    مجموعه اشعار عاشقانه سعدی شیرازی کوتاه

    که نه امشب آن سماع است که دف خلاص یابد
    به طپانچه‌ ای و بربط برهد به گوشمالی

     

    دگر آفتاب رویت منمای آسمان را
    که قمر ز شرمساری بشکست چون هلالی

     

    خط مشک بوی و خالت به مناسبت تو گویی
    قلم غبار می‌رفت و فرو چکید خالی

     

    تو هم این مگوی سعدی که نظر گناه باشد
    گنه است برگرفتن نظر از چنین جمالی

    مجموعه اشعار عاشقانه سعدی شیرازی کوتاه

    من از آن روز که دربند توام آزادم
    پادشاهم که به دست تو اسیر افتادم

     

    همه غم‌های جهان هیچ اثر می‌نکند
    در من از بس که به دیدار عزیزت شادم

     

    خرم آن روز که جان می‌رود اندر طلبت
    تا بیایند عزیزان به مبارک بادم

     

    من که در هیچ مقامی نزدم خیمه انس
    پیش تو رخت بیفکندم و دل بنهادم

    مجموعه اشعار عاشقانه سعدی شیرازی کوتاه

    دانی از دولت وصلت چه طلب دارم هیچ
    یاد تو مصلحت خویش ببرد از یادم

     

    به وفای تو کز آن روز که دلبند منی
    دل نبستم به وفای کس و در نگشادم

     

    تا خیال قد و بالای تو در فکر منست
    گر خلایق همه سروند چو سرو آزادم

     

    به سخن راست نیاید که چه شیرین سخنی
    وین عجبتر که تو شیرینی و من فرهادم

    مجموعه اشعار عاشقانه سعدی شیرازی کوتاه

    ز دستم بر نمی‌خیزد که یک دم بی تو بنشینم
    به جز رویت نمی‌خواهم که روی هیچ کس بینم

     

    تو همچون گل ز خندیدن لبت با هم نمی‌ آید
    روا داری که من بلبل چو بوتیمار بنشینم

     

    بیا که در غم عشقت مشوشم بی تو
    بیا ببین که در این غم چه ناخوشم بی تو

     

    شب از فراق تو می‌نالم ای پری رخسار
    چو روز گردد گویی در آتشم بی تو

    مجموعه اشعار عاشقانه سعدی شیرازی کوتاه

    دمی تو شربت وصلم نداده‌ای جانا
    همیشه زهر فراقت همی چشم بی تو

     

    اگر تو با من مسکین چنین کنی جانا
    دو پایم از دو جهان نیز درکشم بی تو

     

    پیام دادم و گفتم بیا خوشم می‌دار
    جواب دادی و گفتی که من خوشم بی تو

     

    ای سرو بلند قامت دوست
    وه وه که شمایلت چه نیکوست

    مجموعه اشعار عاشقانه سعدی شیرازی کوتاه

    در پای لطافت تو میراد
    هر سرو سهی که بر لب جوست

     

    نازک بدنی که می‌نگنجد
    در زیر قبا چو غنچه در پوست

     

    مه پاره به بام اگر برآید
    که فرق کند که ماه یا اوست

     

    آن خرمن گل نه گل که باغ است
    نه باغ ارم که باغ مینوست

    مجموعه اشعار عاشقانه سعدی شیرازی کوتاه

    آن گوی معنبرست در جیب
    یا بوی دهان عنبرین بوست

     

    می‌ سوزد و همچنان هوادار
    می‌ میرد و همچنان دعا گوست

     

    خون دل عاشقان مشتاق
    در گردن دیده بلا جوست

     

    من بنده لعبتان سیمین
    کاخر دل آدمی نه از روست

    مجموعه اشعار عاشقانه سعدی شیرازی کوتاه

    بسیار ملامتم بکردند
    کاندر پی او مرو که بدخوست

     

    ای سخت دلان سست پیمان
    این شرط وفا بود که بی‌ دوست

     

    بنشینم و صبر پیش گیرم

    دنباله کار خویش گیرم

    مجموعه اشعار عاشقانه سعدی شیرازی کوتاه

    شب فراق که داند که تا سحر چند است
    مگر کسی که به زندان عشق دربند است

    گرفتم از غم دل راه بوستان گیرم
    کدام سرو به بالای دوست مانند است

    پیام من که رساند به یار مهرگسل
    که برشکستی و ما را هنوز پیوند است

    قسم به جان تو گفتن طریق عزت نیست
    به خاک پای تو وان هم عظیم سوگند است

    مجموعه اشعار عاشقانه سعدی شیرازی کوتاه

    که با شکستن پیمان و برگرفتن دل
    هنوز دیده به دیدارت آرزومند است

    بیا که بر سر کویت بساط چهرهٔ ماست
    به جای خاک که در زیر پایت افکنده‌ست

    خیال روی تو بیخ امید بنشانده‌ست
    بلای عشق تو بنیاد صبر برکنده‌ست

    مجموعه اشعار عاشقانه سعدی شیرازی کوتاه

    عجب در آن که تو مجموع و گر قیاس کنی
    به زیر هر خم مویت دلی پراکند است

    اگر برهنه نباشی که شخص بنمایی
    گمان برند که پیراهنت گل آکند است

    ز دست رفته نه تنها منم در این سودا
    چه دست ها که ز دست تو بر خداوند است

    فراق یار که پیش تو کاه برگی نیست
    بیا و بر دل من بین که کوه الوند است

    ز ضعف طاقت آهم نماند و ترسم خلق
    گمان برند که سعدی ز دوست خرسند است

    مجموعه اشعار عاشقانه سعدی شیرازی کوتاه

    بیا بیا که مرا با تو ماجرایی هست
    بگوی اگر گنهی رفت و گر خطایی هست

    روا بود که چنین بی‌حساب دل ببری
    مکن که مظلمه خلق را جزایی هست

    توانگران را عیبی نباشد ار وقتی
    نظر کنند که در کوی ما گدایی هست

    به کام دشمن و بیگانه رفت چندین روز
    ز دوستان نشنیدم که آشنایی هست

    کسی نماند که بر درد من نبخشاید
    کسی نگفت که بیرون از این دوایی هست

    هزار نوبت اگر خاطرم بشورانی
    از این طرف که منم همچنان صفایی هست

    به دود آتش ماخولیا دماغ بسوخت
    هنوز جهل مصور که کیمیایی هست

    به کام دل نرسیدیم و جان به حلق رسید
    و گر به کام رسد همچنان رجایی هست

    به جان دوست که در اعتقاد سعدی نیست
    که در جهان بجز از کوی دوست جایی هست

    مجموعه اشعار عاشقانه سعدی شیرازی کوتاه

    تا کی روم از عشق تو شوریده به هر سوی
    تا کی دوم از شور تو دیوانه به هر کوی

    صد نعره همی‌آیدم از هر بن مویی
    خود در دل سنگین تو نگرفت سر موی

    بر یاد بناگوش تو بر باد دهم جان
    تا باد مگر پیش تو بر خاک نهد روی

    سرگشته چو چوگانم و در پای سمندت
    می‌افتم و می‌گردم چون گوی به پهلوی

    خود کشته ابروی توام من به حقیقت
    گر کشتنیم بازبفرمای به ابروی

    آنان که به گیسو دل عشاق ربودند
    از دست تو در پای فتادند چو گیسوی

    تا عشق سرآشوب تو همزانوی ما شد
    سر برنگرفتم به وفای تو ز زانوی

    بیرون نشود عشق توام تا ابد از دل
    کاندر ازلم حرز تو بستند به بازوی

    عشق از دل سعدی به ملامت نتوان برد
    گر رنگ توان برد به آب از رخ هندوی

    مجموعه اشعار عاشقانه سعدی شیرازی کوتاه

    خبرت هست که بی روی تو آرامم نیست
    طاقت بار فراق این همه ایامم نیست

    خالی از ذکر تو عضوی چه حکایت باشد
    سر مویی به غلط در همه اندامم نیست

    گو همه شهر به جنگم به درآیند و خلاف
    من که در خلوت خاصم خبر از عامم نیست

    به خدا و به سراپای تو کز دوستیت
    خبر از دشمن و اندیشه ز دشنامم نیست

    دوستت دارم اگر لطف کنی ور نکنی
    به دو چشم تو که چشم از تو به انعامم نیست

    مجموعه اشعار عاشقانه سعدی شیرازی کوتاه

    من ندانستم از اول که تو بی مهر و وفایی
    عهد نابستن به از آن که ببندی و نپایی

    دوستان عیب کنندم که چرا دل به تو دادم
    باید اول به تو گفتن که چنین خوب چرایی

    ای که گقتی مرو اندر پی خوبان زمانه
    ماکجاییم در این بحر تفکر تو کجایی

    گفته بودم چو بیایی غم دل با تو بگویم
    چه بگویم که غم از دل برود چون تو بیایی

    خلق گویند برو دل به هوای دگری ده
    نکنم خاصه در ایام اتابک دو هوایی

    مجموعه اشعار عاشقانه سعدی شیرازی کوتاه

    ای خردمندکه گفتی نکنم چشم به خوبان
    به چه کارآیدت آن دل که به خوبان نسپاری؟

    مجموعه اشعار عاشقانه سعدی شیرازی کوتاه

    باد آمد و بوی عنبر آورد
    بادام شکوفه بر سر آورد

    شاخ گل از اضطراب بلبل
    با آن همه خار سر درآورد

    تا پای مبارکش ببوسم
    قاصد که پیام دلبر آورد

    ما نامه بدو سپرده بودیم
    او نافه مشک اذفر آورد

    هرگز نشنیده‌ام که بادی
    بوی گلی از تو خوشتر آورد

    مجموعه اشعار عاشقانه سعدی شیرازی کوتاه

    تک بیت عاشقانه سعدی

    یک روز به شیدایی در زلف تو آویزم
    زان دو لب شیرینت صد شور برانگیزم

    مجموعه اشعار عاشقانه سعدی شیرازی کوتاه

    گلچین اشعار عاشقانه سعدی
    گلچین اشعار عاشقانه سعدی
    مرا خود با تو سری در میان هست
    و گر نه روی زیبا در جهان هست

     

     

  • مطالب پربازدید