پورتال اینترنتی سرگرمی، تفریحی، عکس، پزشکی، اس ام اس، آشپزی، نیک شو
  • صفحه نخست+
  • اخبار+
  • آرایش و زیبایی+
  • آشپزی+
  • اس ام اس+
  • سرگرمی و تفریحی+
  • دنیای مد و فشن+
  • زناشویی+
  • پزشکی و سلامتی+
  • کامپیوتر,اینترنت و موبایل+
  • زندگی بهتر+
  • دنیای سینما و موسیقی+
  • دنیای عکس+
  • مطالب جالب علمی+
  • گردشگری+
  • دین و مذهب+
  • فیلم و کلیپ+
  • مطالب خواندنی و جالب
  • دنیای مد و فشن
  • زناشویی
  • آرایش و زیبایی
  • اخبار
  • ماجرای عاشقانه حقیقی در زندگی حامد و مریم

    مجموعه : اخبار اجتماعی و سیاسی

    ماجرای عاشقانه حقیقی در زندگی حامد و مریم

    ماجرای عاشقانه حقیقی در زندگی حامد و مریم

    زندگی این روزها پر شده از اختلاف و طلاق و از بین رفتن عاطفه ها که واقعا برای جامعه درد آور اســت اما در ميان این گیر و دار هستند  زوج هایی که با عشق و اميد و شادی در کنار هم زندگی مي کنند. از آن ازدواج هایی بود که هر کسی در موردش یک جور اظهارنظر مي کرد، تکراری ترین نظریه این بود که این زندگی به چند ماه نرسیده از هم مي پاشد، حالا اما ۳۶ ماه از عروسی متفاوت شان گذشته اســت و هنوز حامد و مریم برای بهتر شدن زندگی شان تلاش مي کنند.

     

    همزمان با برگزاری مراسم ازدواج حامد رضایی و مریم ميرابراهیمي، گفت و گو با این زوج جوان که معلولیت را محدودیتی برای خوشبختی ندانستند با تیتر «پرتو عشق در جاده روشن زندگی » در همين صفحه منتشر شد و حالا همزمان با سومين سالگرد زندگی مشترک آنها بار دیگر سراغ این زوج رفتیم تا مرور زندگی مشترک‌شان، تلنگری باشد برای زوج های جوانی که از کاه، کوه مي سازند و برای حل مشکلات زندگی مشترک به جای ایستادن و پیدا کردن راه حل به دنبال کوتاه ترین راه مي روند و فرار را بر قرار ترجیح مي دهند.

     

    بعد از اینکه به‌ دلیل سقوط از ارتفاع برای هميشه ویلچر نشین شد نمي‌خواســت تسلیم قصه تلخی شود که در تقدیرش نوشته شده بود. ازکردستان به تهران آمد و علاوه بر اینکه در کهریزک مشغول به کار شد، به عضویت تیم ملی قایقرانی در آمد و هر چه توان داشت به کار گرفت تا به تقدیر ثابت کند اگر پدر و مادر، خواهر، برادر و ردپاهایش را از او گرفت، اميدش را از دست نمي‌دهد و در سایه اميدواری به خواســته‌های قلبش نزدیک و نزدیک‌تر مي‌شود.

     

    رفتار و کردارش به قدری درست بود که مریم را شیفته خودش کرد و در کمال ناباوری، پس از مخالفت‌های بسیار پیوندشان را جشن گرفتند.طبیعی اســت که چالش‌های پیش روی این زوج بسیار بیشتر از افت و خیز‌هایی باشد که دیگر زوج‌های جوان تجربه مي‌کنند، اما همين که سه سال را پشت سر گذاشته‌اند و چشم انتظار سال‌های بعد زندگی‌شان هستند یعنی نسبت به بسیاری از زوج‌ها بهتر عمل کرده‌اند و بدون شک حرف‌های زیادی برای گفتن دارند.

     

    بهترین هدیه زندگی حامد

    «درست اســت که وقتی من و مریم قصد ازدواج داشتیم، بعضی از نهادها به ما قول داده بودند کمک‌مان کنند تا سختی‌های زندگی را راحت‌تر پشت سر بگذاریم، اما واقعیت این اســت که هیچ کدام از آن نهادها بعد از ازدواج حتی سراغ‌مان را نگرفتند و کار به جایی رسید که ما یقین پیدا کردیم جز خودمان کسی هوای ما را نخواهد داشت.»

     

    حامد با اشاره به این واقعیت ادامه داد: این را وقتی مطمئن‌تر شدیم که ۲۵ روز از عروسی گذشته بود و من که به‌ دلیل نشستن‌های طولانی مدت دچار آسیب دیدگی شدید مهره‌های کمر شده بودم، باید تحت عمل جراحی قرار مي‌گرفتم؛ زودهنگام‌ترین چالش زندگی مشترک‌مان اتفاق افتاد و بعد از انجام عمل جراحی ۳ ماه تمام خانه نشین شدم و مریم به تنهایی هزینه‌ها و مسئولیت‌های زندگی را بر عهده گرفت، دریغ از اینکه یک نفر از همان کسانی که مي‌گفتند هوای شما را خواهیم داشت حالی از ما بپرسند. البته چندان بد هم نشد، همين رفتارها باعث شد ما به خودمان اعتماد بیشتری پیدا کنیم و البته من از همان روزهای اول یقین پیدا کردم که باید خداوند را به خاطر بهترین هدیه‌ای که در زندگی‌ام به من ارزانی کرده، شکر کنم.

     

    من و مریم به واسطه عشق و اعتمادی که نسبت به هم داشتیم، در این سه سال، زندگی‌مان را به جلو سوق داده‌ایم. با وام‌هایی که گرفتیم توانستیم از منطقه کهریزک نقل مکان کنیم تا مریم هر روز ساعت های طولانی را در مسیر محل کارش و خانه سپری نکند، توانستیم خودروی مناسبی بخریم که من هم با وجود شرایط خاصی که دارم بتوانم رانندگی کنم و خدا را شکر مي‌کنم که در طول این مدت با وجود همه بدهی‌ها و مشکلاتی که در زندگی‌مان وجود دارد بخوبی توانستیم از پس ناملایمتی‌ها بربیاییم.

     

    چشم انتظار اتفاق‌های خوب

    حامد که مدتی بعد از عمل جراحی توانست در حوزه‌ای دیگر مشغول به کار شود گفت: بعد از اینکه گفت‌و‌گو با من و مریم در روزنامه ایران چاپ شد، به واسطه یک دوست به شرکتی که در زمينه کفش فعالیت داشت، معرفی شدم و تا همين چند وقت پیش آنجا مشغول کار بودم، اما چند ماه پیش به‌ دلیل آسیب‌های جسمي مجبور شدم این شرکت را ترک کنم. ابایی ندارم که بگویم در این مدت دستفروشی کرده‌ام یا از طریق کانال‌های تلگرام و اینستاگرام کفش‌ها را فروخته‌ام تا زندگی من و مریم هر روز رونق بیشتری بگیرد.

     

    مریم مي‌توانست مانند هر زن دیگری با مردی ازدواج کند که از لحاظ جسمي سالم باشد، اما او قبول کرد با من زندگی کند و هر چند که بتوانم از پس کارهای شخصی‌ام بر بیایم بازهم کارهایی هستند که بدون همراهی مریم از عهده آنها بر نمي‌آیم. در تمام این سه سال نه تنها گلایه‌ای نکرده و از خستگی و نااميدی حرفی نزده که بسیار حمایتم کرده و با صبر و تلاشی که از او سراغ دارم بی‌صبرانه منتظر اتفاق‌های خوبی هستم که در انتظار من و مریم اســت.

     

    تغییر باورها

    بیشتر از یک سال تلاش کرد تا خانواده‌اش راضی شوند حامد را به دامادی قبول کنند؛ درس خوانده و در بیمارستان مشغول کار بود، برای همين خانواده‌اش گمان مي‌کردند به‌ دنبال یک تصميم عجولانه، حامد را انتخاب کرده اســت و همه سعی‌شان بر این بود که او را از این انتخاب منصرف کنند، اما مریم که از سرآگاهی حامد را انتخاب کرده بود، تمام تلاش خودش را به کار گرفت تاآنها را متقاعد کند و در نهایت هم بخت با مریم یار بود.

     

    حالا که سومين سالگرد ازدواج‌شان رسیده اســت و خانواده مریم، حامد را بخوبی پذیرفته‌اند، در حالی که آرامش و رضایت در صدایش بخوبی احساس مي‌شد گفت: مهم‌ترین دلیلی که باعث شد من از ميان خواســتگارهایم، حامد را بهترین فرد به‌ عنوان همسر آینده‌ام بدانم این بود که او شخصیت سالمي داشت، نه از این جهت که اهل دود و دم و از این جور حرفها نبود، بلکه ثبات شخصیتی که در حامد دیدم مرا بشدت جذب خوش کرد، حامد اهل آزار رساندن به کسی نیست و با وجود اینکه بازی روزگار بارها و بارها او را غافلگیر کرده اســت، اما اميدش را از دست نداده و برای ساختن زندگی بهتر تلاش کرده اســت.

     

    مریم معتقد اســت، انسان‌ها با شخصیت‌شان نشان داده مي‌شوند نه با جسم شان. یک فرد که به هر دلیل دچار معلولیت اســت، در خصوص شرایط جسمانی‌اش که از قضا در ظاهر هم دیده مي‌شود، هیچ اختیاری نداشته و ندارد، اما بی‌شک زندگی کردن با چنین فردی بسیار ساده‌تر از زندگی با فردی اســت که ذهنی معلول دارد، ثبات شخصیتی ندارد و روح و روانش بیمار اســت هر چند که این نقصان در ظاهر مشخص نباشد.

     

    به قول خودش هیچ وقت درک نکرده چرا بعضی از آدم‌ها راه رفتن کنار فردی را که روی ویچلر نشسته خجالت آور مي‌دانند، کما اینکه در این صورت باید از راه رفتن کنار یک فرد مبتلا به بیماری قلبی هم خجالت زده شوند. برای همين هم مي‌گوید: یک سال زمان برد تا باورهایم را به پدرم بقبولانم و به ازدواج من و حامد رضایت بدهد، اما حالا پدرم حامد را مثل پسرش دوست دارد و همه فاميل هم او را یک شخصیت دوست داشتنی مي‌دانند.

     

    حلقه گمشده زندگی‌های امروز

    « این طبیعی اســت که آن شوروهیجان روزها و ماه‌های اول ازدواج، به مرور زمان فروکش کرده، اما واقعیت این اســت که حالا بعد از سه سال آن هیجان به صميميت تبدیل شده اســت ،چراکه در تمام این مدت با وجود وضعیتی که حامد داشت، برای زندگی‌مان بسیار تلاش کرده و هر کاری از دستش برآمده انجام داده تا خوشحالم کند. » مریم با بیان این موضوع، به اساسی‌ترین چالش زندگی خود و همسرش اشاره کرد و گفت: بزرگترین مشکل من و حامد این اســت که شهرمان مناسب‌سازی نشده و برای حامد و تمام کسانی که وضعیتی شبیه به او دارند، اســتفاده از بیشتر امکانات رفاهی و تفریحی غیر ممکن اســت، با این حال خوشبختانه تا به این لحظه نااميد نشده‌ایم و سعی کرده‌ایم زندگی را از تکرار و خمودگی دور کنیم.

     

    شاید به همين خاطر اســت که در ميان جمع‌های دوستانه یا خانوادگی، بارها و بارها از من و حامد به‌عنوان زوجی صحبت مي‌شود که بیشتر از بقیه به تفریح و مسافرت اهميت مي‌دهیم. البته معمولاً به همين دلیل من و حامد تفریح‌های مشترک نداریم، اما سعی مي‌کنیم برای این نقطه ضعفی که در سطح شهر وجود دارد، جایگزین پیدا کنیم. ما یک قلک داریم که هر ماه هر دو نفرمان موظف هستیم داخل آن پول بریزیم و معمولاً هر سه یا چهارماه یک بار با پولی که در قلک پس‌انداز کردیم به سفر مي‌رویم، بریز و بپاش‌های آنچنانی هم نداریم، اما به هر دو نفر ما خوش مي‌گذرد و با انرژی از سفر بر مي‌گردیم.

     

    از آنجا که در چنین انتخاب‌هایی برای ازدواج ترحم هیچ جایی ندارد من همسرم و شرایطش را به طور کامل پذیرفته‌ام به همين خاطر اســت که گام‌های نداشته‌اش به چشمم نمي‌آید، بلکه درک بالا و شخصیت سالم او توجه‌ام را جلب مي‌کند، اما متأسفانه در زندگی‌های امروزی این موضوع مهم فراموش شده اســت و زوج‌های جوان به جای اميد به زندگی و تلاش برای پیدا کردن راه حل، فرار از مشکلات را ترجیح مي‌دهند. در صورتی که من یقین دارم اگر به نقطه‌ای برسیم که زندگی را در ظواهر نبینیم و برای پیدا کردن راه حل تلاش کنیم، زندگی خوبی که هر کدام از ما جوان‌ها انتظارش را داریم ساخته مي‌شود.

     

     

    کاندوم
    تبلیغات
  • مطالب پربازدید