پورتال اینترنتی سرگرمی، تفریحی، عکس، پزشکی، اس ام اس، آشپزی، نیک شو
تبلیغات
  • صفحه نخست+
  • اخبار+
  • آرایش و زیبایی+
  • آشپزی+
  • اس ام اس+
  • سرگرمی و تفریحی+
  • دنیای مد و فشن+
  • زناشویی+
  • پزشکی و سلامتی+
  • کامپیوتر,اینترنت و موبایل+
  • زندگی بهتر+
  • دنیای سینما و موسیقی+
  • دنیای عکس+
  • مطالب جالب علمی+
  • گردشگری+
  • دین و مذهب+
  • فیلم و کلیپ+
  • مطالب خواندنی و جالب
  • دنیای مد و فشن
  • زناشویی
  • آرایش و زیبایی
  • اخبار
  • درخواست طلاق به خاطر هیکل ورزشکاری شوهر

    مجموعه : اخبار اجتماعی و سیاسی

    درخواست طلاق به خاطر هیکل ورزشکاری شوهر

    درخواست طلاق به خاطر هیکل ورزشکاری شوهر

    زندگی مشترک به هیچ عنوان بازی و شوخی نیست که به خاطر مسائل پیش پا افتاده افراد زندگی خود را کاملا به هم میزنند و از همسرشان جدا می شوند و طلاق می گیرند. به راستی ما به کدام جهت در حال نابودی هستیم؟ ازدواج یک بازی نیست که بتوان براحتی و با یک مشکل ساده از آن دست کشید. باید لجبازی‌ها را کنار گذاشت و برای خوشبختی تلاش کرد. خوشبختی تنها با عشق و علاقه به‌وجود نمی‌آید. زنان و مردان هرقدر هم که عاشق باشند، چنانچه تلاش نکنند، نمی‌توانند به خوشبختی که در رویاهایشان می‌دیدند، برسند. چنانچه تنها علاقه را پایه و اساس زندگی قرار دهند، احتمال دارد با مشکلات جدی برخورد کنند و حتی ازدواجشان از هم بپاشد.

     

    به خوش‌تیپی شوهرم مشکوکم

    لباس‌های شیک و مارک‌دار رضا به جنجال بزرگی در ازدواجش ختم شد. پگاه که به خوش‌تیپ شدن شوهرش مشکوک شده بود، دیگر نتوانست در کنار او زندگی آرامی داشته باشد، بخاطر همین تصمیم به جدایی گرفت. پگاه در این درباره به آقای قاضی دادگاه خانواده تهران گفت: چهار سال است با رضا ازدواج کرده‌ام. او دائماً مرد ساده‌ای بود و ساده هم لباس می‌پوشید.

     

    آن‌قدر که من خودم به او اصرار می‌کردم کمی لباس برای خودش بخرد و تیپ بهتری بزند. اما دائماً مخالفت می‌کرد و می‌گفت با همین لباس‌ها راحت‌تر است. من هم دیگر کاری به لباس پوشیدنش نداشتم. تا این‌که از چند وقت پیش رضا به‌طور ناگهانی رفتارش عوض شد و دیگر لباس‌های ساده نمی‌پوشید.

     

    مرتب به خرید می‌رفت و لباس‌های شیک و مارک‌دار می‌خرید. واقعا شوکه شده بودم. چند وقتی هست رضا تیپ می‌زند و از خانه بیرون می‌رود. بهترین لباس‌ها را می‌پوشد و به خودش می‌رسد. هرچه دلیلش را می‌پرسم، طفره می‌رود. بخاطر همین آرامشم در کنار او از بین رفته و دیگر به او اعتماد ندارم.

     

    در ادامه شوهر این زن بیان کرد: لباس شیک پوشیدن ایرادش چیست که همسرم زندگی را به دلیلش جهنم کرده است. مدتی پیش تصمیم گرفتم لباس‌های بهتری بپوشم و کمی به خودم برسم. این چه ایرادی دارد. اما گویا پگاه زن شکاک و بدبینی است و من تازه متوجه این اخلاقش شده‌ام.

     

    راستش من هم نمی‌توانم با چنین زن بدبینی زندگی کنم. او به دلیل چند دست لباس چند ماه است که زندگیمان را جهنم کرده است. در پایان این جلسه قاضی تلاش کرد این زن و شوهر را با هم آشتی دهد، اما هیچ‌کدام حاضر نشدند از خواسته خود بگذرند. بخاطر همین قاضی رسیدگی به این پرونده را به نوبت بعد موکول کرد.

     

    شوهرم نسبت به من تعصب ندارد

    خانم جوان زمانی که دید شوهرش روی او غیرتی نمی‌شود و تعصب ندارد، تصمیم گرفت پس از یک‌سال و نیم، به ازدواج خود برای همیشه پایان دهد. این زن در این‌باره به آقای قاضی دادگاه خانواده گفت: ۱۸ ماه است با فربد ازدواج کرده‌ام. من عاشق شوهرم بودم و روزی که او را برای اولین بار دیدم، تصور می‌کردم در کنارش خوشبخت خواهم شد.

     

    فربد، ویژگی‌های اخلاقی خوبی داشت و مرد مهربان و مظلومی بود. خیلی متین و با شخصیت رفتار می‌کرد. بخاطر همین او را مرد آرزوهایم دیدم و به خواستگاری اش جواب مثبت دادم. اما چند ماهی که از ازدواجمان گذشت، تازه پی به عیب‌ها و نقص‌هایش بردم. فربد مردی غیرتی و تعصبی نیست.

     

    چنانچه صبح تا شب هم با مردان غریبه صحبت کنم، اهمیتی نمی‌دهد. برخی اوقات از روی عمد شب‌ها تا نزدیک‌های صبح با گوشی تلفن همراهم در گروه‌های گوناگون چت می‌کنم، اما فربد حتی اعتراض هم نمی‌کند. کاری به پوشش و لباسم ندارد. اهمیتی به این که کجا می‌روم و با چه کسانی در ارتباط هستم نمی‌دهد. چنانچه صبح تا شب هم در خانه نباشم برایش مهم نیست کجا هستم.

     

    تنها تماس می‌گیرد و می‌پرسد چه وقت به خانه برمی‌گردم. این رفتارهایش باعث آزار من شده است. حس می‌کنم، فربد هیچ حسی نسبت به من ندارد و برایش مهم نیستم. دیگر تحمل رفتارهایش را ندارم. بخاطر همین تصمیم به جدایی گرفتم. در ادامه، شوهر این زن هم به آقای قاضی گفت: آقای قاضی من اخلاقم همین‌طور است.

     

    نمی خواهم در مسائل خصوصی و شخصی همسرم دخالت کنم. حس می‌کنم با این‌کار او را آزار می‌دهم. در ضمن من به همسرم اعتماد کامل دارم و فکر می‌کنم چنانچه کارهایش را چک کنم خلاف این موضوع ثابت می‌شود. جالب است همه زن‌ها از بدبینی‌های همسرشان شکایت دارند، اما همسر من چون او را آزاد گذاشته‌ام شاکی است.

     

    طلاق به دلیل هیکل ورزشکاری شوهر

    مارال و کوروش زندگی عاشقانه‌شان را یک‌سال پیش با هم آغاز کردند. روزی که با هم آشنا شدند و تصمیم به ازدواج گرفتند، هیچ‌کس تصورش را هم نمی‌کرد که آنها به یک دلیل پوچ و بی‌اهمیت بخواهند مسیر زندگیشان را از هم جدا کنند. هیکل ورزشکاری کوروش تنها دلیلی بود که این زن و شوهر پرونده‌ای جدید در دادگاه خانواده باز کردند و برای بررسی پرونده طلاقشان روبه‌روی قاضی نشستند.

     

    زمانی که قاضی پرونده آنها را بررسی کرد، دلیل درخواست طلاق را آن هم یک سال پس از ازدواج پرسید. در این بین مرد جوان رشته‌کلام را در دست گرفت و در این باره به آقای قاضی گفت: یک سال پیش با مارال ازدواج کردم. ما زندگیمان را عاشقانه آغاز کردیم، اما تنها به دلیل یک موضوع ساده و بچگانه همه چیز نابود شد.

     

    درست چند ماه پس از آغاز ازدواجمان بهانه‌های بچگانه مارال که دائماً هم به دعوایی بزرگ ختم می‌شد، آغاز شد. از آنجا که من باشگاه می‌روم و ورزش می‌کنم، هیکلم هم ورزشکاری است. اما مارال از این وضعیت ناراضی است و مرتب می‌گوید باید لاغر شوم. دوست ندارد هیکلم ورزشکاری باشد. مرتب غر می‌زند و ایراد می‌گیرد. هربار می‌خواهم ورزش کنم دعوا به راه می‌اندازد.

     

    او به دلیل این موضوع ساده و بی‌اهمیت هردویمان را خسته کرده و زندگی را به میدان جنگ تبدیل کرده است. بخاطر همین از دست بهانه‌هایش خسته شدم و تصمیم به جدایی گرفتم. در ادامه همسر این مرد هم به آقای قاضی گفت: آقای قاضی من از همان روز اول هم به کوروش گفته بودم که نمی خواهم هیکلش بزرگ باشد.

     

    زمانی که در کنارش راه می‌روم خجالت می‌کشم. بخاطر همین بارها از او خواستم دست از ورزش‌های گوناگون بردارد تا هیکلش کمی طبیعی تر شود. اما انگار با من لج می‌کند. تصور می‌کند می‌خواهم او را اذیت کنم بخاطر همین از هیکلش ایراد می‌گیرم، در صورتی‌که من دائماً از این هیکل‌های بزرگ مردها خوشم نمی‌آمد. کوروش حاضر نیست به خواسته من احترام بگذارد.

     

    حاضر نیست به خاطرم گذشت کند. از زمانی که نسبت به هیکلش به او اعتراض کرده‌ام، بیشتر سراغ ورزش و باشگاه رفته است. کوروش روزهای اول خودش را یک عاشق واقعی نشان می‌داد. وعده‌های زیادی به من داده بود، اما حتی یک خواسته کوچک و به قول خودش بی‌اهمیت مرا هم برآورده نمی‌کند.

     

    درصورتی که او عاشق من بود اجازه نمی‌داد که زندگیمان پس از گذشت یک سال تنها به دلیل این موضوع بی‌اهمیت به اینجا کشیده شود. من دیگر نمی خواهم با این مرد زندگی کنم مگر این‌که تصمیم بگیرد لاغر شود و اندام نرمالی داشته باشد. در پایان این جلسه قاضی تلاش کرد این زن و شوهر را با هم آشتی دهد، اما هیچ‌کدام حاضر نشدند از خواسته خود بگذرند.

     

     

    تبلیغات
    تبلیغات
  • مطالب پربازدید