پورتال اینترنتی سرگرمی، تفریحی، عکس، پزشکی، اس ام اس، آشپزی، نیک شو
  • صفحه نخست+
  • اخبار+
  • آرایش و زیبایی+
  • آشپزی+
  • اس ام اس+
  • سرگرمی و تفریحی+
  • دنیای مد و فشن+
  • رپرتاژ آگهی+
  • پزشکی و سلامتی+
  • کامپیوتر,اینترنت و موبایل+
  • زندگی بهتر+
  • مطالب گوناگون+
  • دنیای عکس+
  • مطالب جالب علمی+
  • گردشگری+
  • دین و مذهب+
  • دنیای خودرو+
  • مطالب خواندنی و جالب
  • تعبیر خواب
  • دنیای خودرو
  • آرایش و زیبایی
  • اخبار
  • انشا عینی درمورد باران ،جدید و زیبا

    مجموعه : مطالب گوناگون

    انشا عینی درمورد باران ،جدید و زیبا

    انشا درباره باران

    انشا در مورد باران رحمت الهی

    باران یکی از زیباترین نعمت های خداوند روی زمین است. زمانی که باران می بارد پاکی و زیبایی را برای زمین به ارمغان می آورد،بعد از باران همه چیز تازه است، و باران است که موجب سرسبزی مزارع و رشد گیاهان و گل ها می شود. روزهایی هست که نه تنها انسان ها بلکه تمام موجودات در حسرت باران هستند زیرا آب است که حیات بخش موجودات و گیاهان زمین است، و هر کدام به زبان خودشان دعای باران می خوانند تا آسمان سخاوتمندانه بارانش را بر زمین جاری کند.

     

    باید شادی هر کشاورز را بعد از باران دید. آن ها هزاران بار خدای را سپاس می گویند که رحمتش بر زمین جاری است. هر قطره از این باران، ارزشمند است و زندگی بخش یک گیاه یا یک موجود. در بیابان است که معنی و ارزش آب را درک می کنیم و همین طور در تابستان های کم آب این روزها می فهمیم که چقدر به باران نیاز داریم و چقدر باید قدردان تک تک قطره های باران باشیم.

     

    روزهای رنگارنگ بارانی پاییز، و روزهای بهار که باران باعث شکوفایی گل ها و درختان می شود هر دو به یک اندازه زیباست و این زیبایی وصف ناشدنی است. در بهار باران که می بارد هر غنچه ی گل، جان تازه می گیرد و شکوفا می شود، و هر دانه کاشته شده اشتیاق آن دارد که سر از خاک بیرون آورد و درخشش آفتاب بعد از باران را ببیند. در روزهای بارانی به آسمان خیره شوید تا فرصت دیدن یک رنگین کمان زیبا که آسمان را رنگین می کند از دست ندهید.

    انشا عینی درمورد باران ،جدید و زیبا

    انشا درباره باران

    دیگر آسمان دارد تیره و خاکستری می شود و باران نم نم وکم کم شروع به بارش می کند.

    باران مانند اشک های حضرت زینب(س)همچنان میبارد.

    ناگهان صدای مهیبی به گوش میرسد.!!! این صدا صدای رعد و برق ها هستند.

    باران تندتر و تندتر میشود.همه ی مردم درخیابان به دنبال پناهگاهی میگردند.!

     

    چترهای مردم و بالکن های مغازه ها مانند یک پناهگاهی اند که به مردم درخیابان آغوش بازمیکنند تا مردم زیر این رحمت الهی خیس نشوند.!!! با گذر زمان خیابان ها خلوت شده وتعداد کمی از انسان ها در خیابان پیدا می شود و باران سرد شده و به تگرگ تبدیل می شود و با شکل و شمایلی خاص مانند سنگ های یخی به زمین فرو میریزند.

     

    -باران باغبانی میشود که به گل و گیاهان و درختان و سبزه ها آب می دهد.

    -کشاورزی میشود که به کشاورزان کمک می کند.

    -و باران رفتگری خواهدشود که خیابان را تمیز می کند.

    -و سقایی میباشد همچون(ابوالفضل<ع>)که به تشنگان آب میرساند.

    باران آهسته وآهسته تر می شود. کم کم رنگین کمان نمایان می شود رفته رفته پر رنگ تر و پر رنگ تر می شود و خیابان ها باز هم رو به شلوغی برمی گردند. تا چندین ساعتی زمین نم خواهد داشت ولی زمین خشک خواهد شد.

    انشا عینی درمورد باران ،جدید و زیبا

    انشا درباره باران 

    ابرها که بر خورشید هجوم می برند، میخواهند خبر از اتفاقی تازه دهند، اتفاقی خرسند برای اهل زمین. کمی بعد از آن اگر گوش به آسمان فرا دهیم مهمان موسیقی خدا می شویم و در این لحظه است که خداوند درهای رحمتش را بر ما می گشاید و قطره هایی برما نازل میکند که در هرکدامش نشانه ای از وجود متعال اوست . آری اسم این قطره ها، باران است.

     

    بارانی که نشانه زندگی و تولد دوباره زمین و زمینیان است زمین که خسته از انسان ها و آلودگی هاست، بارش باران برایش امید است که بعد از مدتها حمامی کند و آلودگی از خود بشوید و به اصطلاح نفسی چاق کند و جانی تازه بگیرد. باران میبارد و داستان عشق خاک و ریشه دوباره شروع می شود. خاک و ریشه با هم آشتی میکنند و چنان در آغوش هم میروند و با هم آمیخته میشوند که انگار نه انگار مدت هاست با هم قهر بوده اند.

     

    با وصلت خاک و ریشه، درخت هم پس از مدت ها سر به زیری، سر بلند می کند و در برابر آدمیان عرض اندام می کند هر قطره ای که به برگی می خورد برگ را می رقصاند و شاخه ها هم از پی آن می رقصند که دیدن آن هم فال است و هم تماشا باران که می بارد گلها هم شروع به آرایش میکنند. زرد و قرمز و بنفششان را غلو می کنند و جلوی انسان شروع به اشوه گری می نمایند.

     

    باران و قطره هایش چنان بخشنده اند که حتی پیاده رو های سخت سیمانی و خیابان های ضمخت آسفالتی را که تا به حال رنگ زیبایی به خودشان ندیده اند، را هم خوش جلوه میکند. خیابان ها و پیاده روها همانند آینه ای میشوند که چراغ ها خودشان را در آن می بینند و انعکاسشان بر سطح خیابان، شهر را دو چندان زیبا می کند. هنگام باریدن باران هیچ چیز را نمیشود دوست نداشت، حتی بیابان را با آن همه خشونتش؛ آری این است حکایت باران و این است حکایت بخشندگی خدای من

    انشا عینی درمورد باران ،جدید و زیبا

    توصیف باران

    آسمان به یک باره روشن و خاموش شد. صدای عجیبی به گوش رسید. گویا رعد و برق است. آسمان سیاه و قرمز شد… و باران شروع به بارش کرد. آرام آرام بارید،آسمان بیخودی شلوغش کرده بود،من خودم شاهد بودم ! بوی خاک هوا را برداشته بود،تند تند نفس های عمیق میکشیدم تا بیشتر بوی خاک را استشمام کنم. اما هر چه میگذشت شدت بارش باران بیشتر میشد.

     

    روی لباس هایم علامت قطره های باران افتاده بود و خیس شده بود. برگ های درختان هم حسابی شسته و شفاف شده بودند،گویی حمام کرده اند! مادران چادرشان را به روی سر کودکشان میکشیدند تا مبادا خیس شوند و سرما بخورند،اما من بــــــی خیـــــــــال دنیـــــــا… دستانم را باز میکردم صورتم را بالا میگرفتم تا هر چه باران هست نصیبم شود.

     

    چندی نگذشت که خیابان ها پر از آب شد،ماشین ها با برف پاک کن های روشنشان که از خیابان می گذشتند آب کف خیابان را به اطراف می پاشیدند .گنجشک ها و یاکریم ها سراسیمه به دنبال پناه گاه میگشتند،گویا لانه شان را گم کرده بودند.بالاخره به کوچه مان رسیدم. خدای من ! چقدر آب در چاله چوله ها جمع شده است ! قبل از بارندگی به نظر می رسید که کوچه ی بی عیب نقصی داریم!!!

     

    اما حالا میبینم که کوچه پر از چاله های کوچک و بزرگ است. بارش باران تقریبا قطع شده بود،فقط قطره هایی کوچک و با فاصله از آسمان می چکید و روی آب های جمع شده در چاله می افتاد و حلقه های زیبایی را بوجود می آورد… زنگ خانه را زدم.مادر درب را باز کرد و به من خوش آمد گفت . لباس هایم را عوض کردم و کنار بخاری نشستم و مهمان یه فنجان چای گرم مادرم شدم…

    انشا عینی درمورد باران ،جدید و زیبا

    انشا ادبی درباره باران

    باران به پنجره می زند، صدای باران در گوش هایم طنین انداز می شود و بوی باران تمام وجودم را متبرک می کند … و من بی اختیار تمام ترانه های باران که در حافظه ذهنم ذخیره کرده ام یک به یک زمزمه می کنم و به سوی آن سوی پنجره ها می شتابم، که باران بر من بتابد و روحم را از رایحه های بهشتی سرشار کند.

     

    باران رحمت است و برکت، باران عشق است و مهربانی، باران لطف است و نعمت، باران پیام عشق آسمان به زمین است و من عاشق ثبت این لحظه های عاشقانه در سراچه ذهنم هستم. باران می بارد که عطش تشنگان زمینی را سیراب کند، تشنگانی همچون درختان و گل ها و زمین و پرندگان و دریا را و تشنگانی همچون من و تو که عطش روحمان از غلتیدن در قطرات باران بهشتی سیراب شود.

     

    باران را بدون شتاب، بدون چتر و بدون سایه بان باید درک کرد و با قدم های آهسته طی کرد، که باران یعنی در جاده و خیابان بمانی و نروی و از فرصت تازه شدن نهایت استفاده را ببری، پس چرا این مردم با چنین شتابی از کنارم رد می شوند؟! و این سوالی است که در روزهای بارانی زمانی که همگام با باران بی هدف در خیابان قدم می زنم بارها از خودم می پرسم و جوابی برایش پیدا نمی کنم.

     

     

  • مطالب پربازدید